أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
536
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
تنش راست چون جوى جدول نزار * روان آب چشمش در آن جويبار 293 تنى را به اقبال همره نكرد * كه بر وى اجل راه كوته نكرد 58 تو آن پادشاهى كه در روس و روم * به حكمت مسخّر شود مرز و بوم 326 تو آن دينپناهى كه اوج سپهر * به خاك درت سر نهد ماه و مهر 326 تو آن كسى كه پس از خلقتت به صورت اصل * نكرد كلك قضا راست صورتى تصوير 179 تو اى زندگىبخش دستان فضل * كه شد خانهات قالب جان فضل 71 تو در نقاب شوى ماه در نقاب شود * فكن نقاب كه هر ذره آفتاب شود 362 تو قبلهء نيازى و اهل نياز را * روى نياز سوى تو باشد ز هر طرف 302 توكّل از وكالت به درين سير * فقيرى از جلالت به درين دير 316 تويى آن مؤيّد ز لطف خداى * كه عزم تو هرجا كند روى و راى 126 تويى الحق آن خسرو بىعديل * كه باشد به هر ره ترا حق دليل 123 تهى از غم عدل و سوداى كيش * فرو رفته در آرزوهاى خويش 336 تهى ز آنكه گر آورد همچو ماه * ز غوغاى شاهى به گردون پناه 274 تهى ساخت كف از كمان كيان * كمان جا به يك گوشه كرد از ميان 137 تهى كرد تن را ز زرّين پرند * ز سرباز دستار زركش فكند 210 تير از قوس شود جايزهياب * ليك در هاله كه ديدست شهاب 354 تيغ او چون شهاب برقافروز * بر فراز سپهر دشمنسوز 355 تيغ بيرون كن از ظلام غلاف * پس بشو زاب تيغ زنگ خلاف 366 تيغيست آبدار زبان در دهان ما * خود را نگاه دار ز تيغ زبان ما 193 جامى از قافلهسالار ره عشق ترا * گر بپرسند كه آن كيست على گوى على 302 جان تن مجروح را تير به پيكان گذاشت * طاقت مهمان نداشت خانه به مهمان گذاشت 133 جان را بود از بوى تو شوق دگر امروز * آمد مگر از گلشن وصلت خبر امروز 297 جان من و جان ترا در ازل * سابقهاى بود كه گشت آشنا 11 جز اين هر دو شهزاده و امّ و ابّ * به قربى كرا بود قرب نسب 75 جز نزل وجود هيچ تدبيرى نيست * آتش چو به مهمانى خاشاك آيد 128