أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

537

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

جگر مرد را خون ز هر تار موى * به از ريختن قطره‌اى آبروى 159 جلى را خفى بينم از باصره * و امّا القوى كلّها قاصرة 72 جمالش منوّر به نور خداى * چو خور نورافزاى و ظلمت‌زداى 75 جمالش نموده همه سال و ماه * به اللّه نور السّموات راه 167 جمعى كه فسانه‌اند در ظلمت ذات * گشتند محيط مركز آب حيات 389 جناب خواجه يحيى طاب مثواه * كزو ديدى رسوم فضل احيا 387 جواب از هر دو قولش عقل كلّ گفت * طلوع نيّر شاه اسمعيل 50 جواب دِم تيغ آهن‌لباس * چو سدّ سكندر قيامت‌اساس 204 جوابش گوى كين همچون . . . * كه خلقى را ز هرجانب . . . 223 جوانان چمن باشند باهم * چو نخل زندگى سرسبز و خرّم 107 جهان افروزد از پيكان تيزش * بسان مسجد از انوار قنديل 49 جهان باد برخورده از خوان او * زمين و زمان غرق احسان او 328 جهان بر درش آمده فوج‌فوج * كه كى سركشد بار مهرش بر اوج 308 جهان تا به يك سوز شادى بود * طريق فلك نامرادى بود 201 جهان تا شد ز انعام شهان شاد * چنين جشنى ندارد هيچ‌كس ياد 216 جهان چون شود تيره بىنور شرع * برافتد ره عدل و دستور شرع 76 جهان خرّم از لطف و احسان او * خداوند گيتى نگهبان او 259 جهان را اگر پادشاهست اوست * وگر جان و دل را پناهست اوست 364 جهان را به رُخ رشك گلشن كند * شب تيره را روز و روشن كند 308 جهان را پى مژدهء اين سروش * برآمد ز ايوان كيوان خروش 344 جهان راست عدل تو فريادرس * مرا هم به فرياد رس يك نفس 97 جهان را قرار و زمان را مدار * برين دودمان تا به زور قرار 295 جهان رايت فتح بالا كشيد * ظفر سر به گردون و الا كشيد 199 جهان سيراب شد از فيض عامش * ز احسان ماه گردون شد غلامش 350 جهانشاه را در دل آمد هراس * كه اقليم گيرانه ديدش اساس 37