أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

535

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

پى ييلاق هركس جُسته منزل * ز آسيب سفر وارسته خوشدل 101 تا بود شير چرخ صيدافكن * حمل و جدى صيد لاغر تن 371 تا به امداد همّت اجداد * پا نهى بر فراز تخت مراد 86 تاج و دستار آن همايون‌چهر * شعله شمع موم و پرتو مهر 355 تا خيال خاك پايش را نمودم جا به چشم * ديده را از كحل بينايى منوّر ساختم 296 تا ز نور غيب روشن گشت مهر عارضت * نوّرت ابصار ناعن نوره فيما بدا 304 تا كنند از تو خلق آسايش * موسم بخشش است و بخشايش 159 تحقيق شد به ماه محرم كه رفته است * در ماه روزه تشنه سوى روضهء جنان 388 تدبير كار خويش نيايد ز آدمى * بيچاره مبتلاى قضاهاى مبرم است 385 ترا خواهم اى حاكم اهل هوش * كه دارى بر اين قصّه گه‌گاه گوش 181 ترا رسد كه به ظلّ اللهى كنند خطاب * كه روشنى برد از سايه تو مهر منير 179 ترا گر نشان باشد از بخردان * مشو يك نفس همنشين با بدان 100 ترا لطف دادار پرمايه باد * لواى ترا فتح در سايه باد 82 ترش‌رنگ چون چين ابروى يار * چو دشنام شيرين‌لبان خوشگوار 213 تركيب پياله‌اى كه درهم پيوست * بشكستن آن روا نمىدارد مست 238 ، 383 تطيّر به قول پيمبر بد است * تفأل ولى شيوهء بخرد است 166 تعالى اين است اقدار و حكم * حكيمان درين حكم صُم‌ّاند و بُكم 130 تفسير إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ كرد * در يك دو نفس عالِيَها سافِلَها * 236 ، 321 تك خندقش قعر دريا شده * سرباره‌اش آسمان‌سا شده 147 تكيه بر تقوى و دانش در طريقت كافريست * راه‌رو گر صد هنر دارد توكّل بايدش 62 تمام كلامش عليه السّلام * چو قول نبى هست خير الكلام 75 تن از تيغ و خنجر به خاك اوفتاد * سر اندر مغاك هلاك اوفتاد 198 تن خصم چندان‌كه خاكش بود * دل از گرد انديشه پاكش بود 254