أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

527

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

بناهاى ديوارش آهن نهاد * عيان گشته زان وصف ذات العِماد 168 بنايى اگر رفعت از خاره يافت * ز سنگ قضايى كجا چاره يافت 221 بنايى چون سپهر نيلگون‌طاق * چو گردون سايبان بر فرق آفاق 257 بنايى را كه بودى چرخ‌فرساى * چو سيل فتنه‌اش افكند از پاى 192 بنايى رشك اين فيروزه‌منظر * كشيده بر سپهر هفتمين سر 174 بنايى كند عقل جوهرشناس * زر و جوهرش خاك و سنگش اساس 77 بنايى كه دارد ز آهن اساس * ز آهن‌ربا بايد او را هراس 221 بود آينه‌اى كه عكس خورشيد وجود * جاويد درو به صورت اصل نمود 16 بود از اين‌سان در آن خجسته‌مقام * تا شهور شتا گذشت تمام 265 بود تا به آخر ز روز نخست * نشان نبوّت به نامش درست 74 بود در رهش كمترين پايه‌اى * فروغ خور از نور او سايه‌اى 184 بود شكل صراحى مى ناب * مُهر آويزه‌اى ز لعل خوشاب 176 بود عدل و دادت امان زمان * زمان تو بىشك زمان امان 97 بود فرض اگر شه بود ور گدا * برو قرض شُكر تو كردن ادا 155 بود نزد لشكركشان كهن * چو خورشيد در روشنى اين سخن 124 بود ور نكو بنگرى بىغرض * ز تلخى شفا وز حلاوت مرض 91 بوستان هيأت بديع گرفت * در شتا صورت ربيع گرفت 250 به آب خنجر و تيغ سخن‌گوى * شد از ارباب دعوى انجمن‌شوى 349 به آن پادشاهى كه بىشك و ريب * به حكمش بود صيد صحراى غيب 181 به آن شرط اى گوهر بحر جود * كه سويم كنى روى گفت‌وشنود 201 به آيين الطاف و حسن خصال * كند باز بر قلعه‌شان كوتوال 115 به آيين مردى و مردانگى * به تمكين ادراك و فرزانگى 195 به اقبال آن شاه گردون‌توان * جهان گردد آباد و عالم جوان 337 به اقبال او ساز كن كار دين * كه يابد بقا از وى آثار دين 224 به اقبال بر تخت شاهى بدار * وزو كُن ز مه تا به ماهى مدار 106