أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

522

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

اى شاه بلنداختر بادانش و راى * چون مهر فلك ماه رخت نورفزاى 172 اى فلك‌قدرى كه از روز ازل هرگز نتافت * بر چنان شاهى كه باشد از تو برتر آفتاب 123 اى كشته كه را كشتى كامروز تو را كشتند * فردا بشكند او را كامروز تو را كشته است 233 اين‌چنين كس نديد رسم شكار * كه رسد كشته‌اش به بيست هزار 371 اين طرفه كه خنگش كه بود چرخ‌مثال * پيوسته به هرجانب زينش دو هلال 194 اين هفت عرصه درخور خيلت محقرست * گردون مگر مجاريش از آسمان دهد 314 اين هفت عرصه درخور خيلش محقريست * دوران مگر محاذيش از آسمان دهد 242 أصبحت زائرا لك يا شحنة النّجف * بهر نثار مرقد تو نقد جان به كف 302 باد بر جمله تا به روز قيام * لطف حق و السلام و الاكرام 250 باد شد جانفراى هر تر و خشك * كرد عطر دماغ لاله به مُشك 394 باد كمتر مقام او شاهى * صيد حكمش ز ماه تا ماهى 371 با رخ گلرخان در آن گلزار * آب مىكرد كار باد بهار 250 با ستاد از چابكى دست شست * عقاب خدنگ از پريدن نشست 137 باشيم به هم ز اتّفاقات حسن * يك روح به معنى و به صورت دو بدن 12 باغبان گر چند روزى صحبت گل بايدش * بر جفاى خار هجران صبر بلبل بايدش 62 با قضا تدبير اگر توام فتاد * بند و سدّ آهنين از هم گشاد 385 بامدادان كه تفاوت نكند ليل و نهار * خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار 84 با مهر و مه و عطارد و قوس فلك * از قورچيان حلقه در گوش وى است 103 بانگ رحيل از قافله برخاست خيز اى ساربان * رختم بنه بر راحله آهنگ رحلت كن روان 32 با هركه نشستى و نشد جمع دلت * وز تو نرميد زحمت آب و گلت 15 باهم آميخته شد تير و كمان * راست همچون خَطِ ابرو ز ميان 354 ببخشاى بر مست بيچاره‌اى * ز شهر خرد گشته آواره‌اى 153 ببخشد خداوند فرمانروا * ز برگ و برش عالمى را نوا 145 ببست از تماشاى ظاهر حواس * گشود از درون ديدهء حق‌شناس 210 ببستى ره آب از جوى جنگ * نشستى به جاى از تكاپوى جنگ 230