أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

466

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

مىكرد و به تعبير امير غياث الدّين منصور « ملاى شاعران و شاعر ملايان » بوده است . در حبيب السير آمده است كه « ديوان اشعارش در بلاد ماوراء النهر و خراسان مشهور است و اشعار آبدارش بر السنه و افواه طبقات انام ذكور . و مولانا بنايى در اواخر اوقات حيات ديوان خواجه حافظ شيرازى را تتبع و در آن غزليات بلاغت آيات « حالى » تخلّص مىفرموده است . و اين رباعى از اوست : نى غلّه مرا كزان توانم نوشيد * نى مهمل غلّه تا توانم نوشيد آن را كه نه خوردنست نى پوشيدن * در علم و هنر كجا تواند كوشيد ( نك : حبيب السير ، ج 4 ، ص 287 ، 348 ؛ روضة الصفا ، ج 11 ، ص 5976 ؛ تذكره تحفهء سامى ، ص 169 ) ص 399 خليل سلطان ( 48 ) پس از مرگ ابراهيم ، پسرش سلطان خليل جايش را گرفت . اسكندر بن قره يوسف با سپاهى از تركمانان به سوى او لشكر كشيد . سلطان خليل از مقابله پرهيز كرد و اسكندر به سرزمينهاى شروان تاخت و همان‌گونه كه آرزويش بود ، آن را با خاك يكسان كرد و تا آنجا كه در قدرت داشت بىهيچ بهانه‌اى به مردم آزار رسانيد . وى تا دربند پيش رفت و سپس با غنايم و اسرا به آذربايجان بازآمد . آنگاه سلطان خليل بازگشت و كوشيد با عدل و انصاف به اصلاح امور كشور پردازد . در 828 ه . ق / 1425 م برادران سلطان خليل ، كيقباد ، اسحاق و هاشم بر او شوريدند . خليل از شاهرخ ميرزا ، پسر تيمور ، تقاضاى كمك كرد و با معاضدت وى توطئه‌هاى برادران را خنثى ساخت و از آن پس موقعيتى بلا معارض يافت . هربار كه شاهرخ به آذربايجان مىآمد ، خليل در التزام ركابش بود . شاهرخ دختر ميرزا ابو بكر پسر ميرانشاه بن تيمور را به وى داد . خليل با كمك شاهرخ و پسرانش قدرت بسيار يافت ، كارش بالا گرفت و خطه‌اش ثروتمند شد . وى عمرى دراز كرد تا سرانجام در 867 ه . ق / 1462 م بعد از 47 سال پادشاهى درگذشت . در جنگى كه ميان سپاه او و شيخ جنيد صفوى درگرفت ، ( 860 ه . ق / 1456 م ) جنيد جان خود را در معركه از دست داد . ( تاريخ شروان و دربند ، ص 251 )