أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

17

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

مدّتى بر طلب شيخ گذشت و خبر يافتن از شيخ ميسّر نگشت . آخر محمّد ابراهيم نام شخصى از گيلان آمد و از شيخ خبر تحقيق به شيخ صفى الدّين رسانيد . شيخ از او صفت و صورت و منزل شيخ پرسيد ، همه را موافق آنچه امير عبد اللّه گفته بود شنيد . بنابرآن « مسحا بالعين لا مشيا على الرّأس » « 1 » متوجّه خدمت شيخ شد و به قدوم طلب از راه طرب خار محنت و تعب را پامال كرده ماه رمضان در موضع هليه كران « 2 » به جوار خلوت شيخ پيوست و از تردّدات بيهوده باز رست . فنعم المقال ، بيت سوى كعبه چه روم يثرب « 3 » و بطحا « 4 » چه كنم * [ 21 ] يار اينجاست من دل شده آنجا چه كنم و در ايّام رمضان كه شيخ زاهد معتكف زاويهء خلوت گشتى ، دستور نبود كه هيچ كس با شيخ ملاقات كند و رفع واقعات مريدان بعد از عيد فرمودى و چون شيخ در صومعه به نماز مشغول شد ، شيخ زاهد خادم را فرمود كه جوانى را كه در صومعه به نماز مشغول است ، چون فارغ شود نزد من آر . شيخ صفى الدّين چون به شرف لقاى شيخ زاهد مشرّف گرديد حليه و اوضاع شيخ را موافق ديد ، دست و پايش را بوسيد . شيخ زاهد گفت كه ، اى اردبيلى به چه كار آمده‌اى ؟ گفت : براى توبه . شيخ گفت كه ، خوش آمدى و چون شيخ صفى الدّين دست توبه به دست ارشاد شيخ داد ، حالت برگشتن رويش كه با همه مشايخ واقع شده بود اتّفاق نيفتاد . شيخ دانست كه صحبت اين بزرگ ترياق سمومى است كه در مدّت طلب خورده . از جانبين توبه و تلقين صورت يافت و شيخ زاهد خلاف قاعده عدم اختلاط به مردم در رمضان به احضار فرقهء مريدان فرموده در حضور ايشان گفت كه ، ميانهء اين جوان و حق سبحانه يك حجاب بود و مرتفع شد و سر تا پاى خود در شيخ

--> ( 1 ) . ترجمه : با چشم بسودن ( به چشم لمس كردن ) نه با سر پيمودن . ( 2 ) . هليه كران : ده هليه كران از بلوك خانبلى ، از يك طرف به سفيدرود و از طرف ديگر به به درياى خزر نزديك بوده است . ( لغت‌نامه ، ذيل شيخ زاهد ) ( 3 ) . يثرب : مراد شهر مدينه است و برخى گويند يثرب نام يك ناحيه و مدينه جزء آن باشد . ( لغت‌نامه ) . ( 4 ) . بطحا : وادى مكّهء معظّمه و گاهى از بطحا مكّهء معظّمه مراد باشد . ( غياث )