أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

397

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

عنان شبديز را جهت مدافعت فرقهء فتنه‌انگيز به خراسان منعطف ساختن و آن ملك را از گرد ناورد ايشان بازپرداختن چون سلطان ميدان مضمار سمند صبارفتار گشت ، زينل خان را به رسم قراولى از پيش بر سر اعداى بدانديش روانه فرمود و خود نيز بر اثر نهضت فرموده عالىجناب سيفا مظفّر در اثناى راه از مازندران بازگشته مهمّ تقبّل امير عبد الكريم و آقا محمّد را به فيصل رسانيده كيفيّت معروض داشت . و چون حصول آن مهام حسب المرام صوت انجام يافته بود پرتو عاطفت بر وجنات احوالش تافت و النگ بسطام لشكر گردون‌احتشام را محل نزول و مضرب خيام گشته ، تواچيان ديوان اعلى به عرض لشكر و تفحّص يراق هر فرقهء آن گروه نامور مأمور گشتند . بنابرآن صبحگاه كه اين سلطان فيروزه خرگاه به نظارهء لشكريان اين عرصهء سفلى نيل خنك فلك را در زير ران كشيد و حواشى اين صحراى نيلى تتق افق تا افق از پرتو جمالش منوّر گرديد ، ذرّات هوايى از خطوط شعاع نيزه‌هاى رفيع الارتفاع برافراختند و ، وحوش و طيور از نزديك و دور غلغلهء مباركباد طلوع نيّر جمال دلخواه پادشاه سيّاره سپاه در بسيط عالم انداختند . مثنويّه به جنبش درآمد سپاه گران * بجنبيد عالم كران تا كران چنان گرم شد محشر آن گروه * كه گشتى ز بيمش قيامت‌ستوه [ 512 ] ز سوسن نشد برگى آنجا عيان * كه با او نشد خنجرى هم‌زبان در آن حشرگه نوك خارى نبود * كه پهلوى آن نيزه‌دارى نبود از هر طرف فرقه‌فرقه و گروه‌گروه به صورت كينه‌جويى برخاسته و هريك لباس خود را به آستر آسنى و ابرهء ابريشمى برآراسته ، بعضى نهنگ‌آيين زره‌پوش و برخى به صورت جوشن ببر در خروش ، تعداد ايشان چون خيل پشه برون از حدّ امّا ، از سنانشان فيل دمان در هراس . و اعداد ايشان چون سپاه مور افزون از حدّ ليكن ، از پيكانشان شير ژيان در وسواس ، هرگاه پادشاه در زمينى رايت به عزم عرض سپاه افراشتى اگر سر خيل