أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

389

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

حاشيهء خاطر آينه‌مثال آصف با حشمت و نوال امير عماد الدّين محمود نور [ 500 ] كمال نقش‌پذير گشت و متعاقب اين خبر احمد بيك صوفى اغلى و لله بيك به هرات رسيده قاصدان برق‌سير به درگاه عالم‌پناه فرستادند كه اين واقعه را بر خاطر ابرمقاطر شاهى روشن سازد . و چون بعد از اين شكست مير احتمال داشت كه ماوراء النّهريان را صرصر غرور از جاى بربايد و خيالات فاسده در مخيّله راه يافته ايشان را جهت تسخير اين ملك به اين طرف عزيمت فرمايد ، امرا و اركان دولت در ضبط و ربط بروج و دروازه اهتمام تمام و سعى بىاندازه مىنمودند و روزبه‌روز در مراسم انضباط و ارتباط آن مىافزودند . و همچنين امارت پناهى احمد سلطان افشار كه پايه‌پايه در سدّهء سدرهء سايه به اوج اعتبار رسيده متمكّن قلعهء سرخس بود كه به قلعهء زرّين‌كمر در خبر است و در لوازم ضبط و ربط آن مراسم شعور و مردانگى كار فرموده در وقت توجّه خانان پاى جلادت در دامن حصار استكبار كشيده مقاومتهاى بهادرانه به جاى آورد و اصلا مخالفان كارى نساختند و از آنجا رايت عزيمت به هرات افراختند . و چون بقيّه رمضان و شوّال همايون‌فال بر اين منوال منقضى گرديد ، اوايل ذى قعدهء سنهء مذكوره كه ثمان عشر و تسعمائه ( 918 ) بود ، ظهور و عبور مردم جانى بيك سلطان در نواحى دار السلطنه عيان گشت . حشرى انبوه و لشكرى قيامت شكوه به حوالى هرات آورده زمين را به مطرقهء سمّ دواب به آب رسانيدند و از خواطر مردم غبار اضطرار و گرد اضطراب را سحاب‌وار [ 501 ] از فلك دوّار گذارنيدند . مثنويّه غبارى بدان‌گونه انگيختند * كه خود خاك بر فرق خود بيختند برآمد ز سطح زمين آن سحاب * كه در وى نهان شد رخ آفتاب بدل شد در آن ابر ظلمت‌درخش * ز باران و قوس قزح تير و تخش ز برق سنان زان سحاب عجب * گهى گشته شب روز و گه روز شب و كلك شكسته رقم اين حقير در باب در بندان به رقوم اين تاريخ راقم گرديد . جمعى كه فسانه‌اند در ظلمت ذات * گشتند محيط مركز آب حيات