أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
390
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
ور زانكه وقوف خواهى از تاريخش * بردار حساب « قلعهبندان » هرات ( 918 ) [ 502 ] بروج و دروازهاى اين بلدهء بلندنهاد بر امرا و متعيّنان و اصحاب اعتماد قسمت يافته احمد سلطان كه حكومت هرات حسب الحكم متعلّق به او بود ، در قلعهء اختيار الدّين توطّن نمود و حسين بيك لله برج ميرزا سلطان احمد را كه واسطهء ارتباط ديوار شرقى و شمالى شهر است اختيار فرمود . و امير محمّد مير يوسف كه از عقب حضرت ميرزا بابر به همراهى خواجه محمود مراجعت كرده پانزدهم رمضان به بلخ آمده خواجهء مشار اليه آنجا به محافظت آن بلده مشغول گشته او به هرات آمده بود بر پشت دروازهء ملك رحل اقامت انداخت . و مير سلطان محمود مير غياث بالاى درب خوش را نشيمن ساخت . و على هذا القياس در درب عراق ديگرى از اين قبيل رايت محافظت افراخت . و امير عماد الدّين محمود كه وزير صايبتدبير اين بلده بود ، مهمّ دروازهء فيروزآباد را به خوبتر وجهى مىپرداخت . هر روز از صبح تا شام سفرهء انعام و بدرهء اكرامش خاصّ و عام را درمىيافت و هريك از اين امراء به رسم ديوان داشتن عنان به منزل آصف مومى اليه مىتافت . دست بحر نوالش امراء را ساكن سفينهء سكينه مىساخت و كف كان مثالش فقراء و مساكين را به نثار نقود خزينهء خاطر مىجست و دل مىنواخت . مثنويّه رعايا ازو در معافى همه * درون ساده و سينه صافى همه عوان مقرر فن بدسگال * به عون عنايت شده پايمال ز كار و ز بارش توان كرد نقل * كه سر تا بسر بود قانون عقل يكى را به بر جنس زر تار و پود * يكى را تن از جوب عدلش كبود ازو نيك و بد ديده درخور اساس * يكى در لباس و يكى در پلاس بازماندگان دولت نجم بيگى كه از آن روى آب به صد گونه اضطراب و شتاب نيمجانى به هرات مىرسانيدند از مشاهده وفور تلطّفش خود را در صف ملازمان آن آصف مندرج مىگردانيدند و پاى فراغت در حضيض ملازمتش محكم كرده سر قدر از اوج رفعت مىگذرانيدند . ملازمان قديم و جديدش كه همپيوند گرديدند [ 503 ] از جنس