أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

381

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

خزار « 1 » منعطف داشتند و والى آنجا آق فولاد سلطان از صرصر خبر وصول آن لشكر قيامت‌اثر در اضطراب و اهتراز آمده نه از مركز راه فرار يافت و نه در مسكن روى قرار ، بنابرآن متهتك‌وار هتك پردهء ناموس كرده حيات و درنگ را بر شرف نام و ننگ گزيده به اتّفاق ارباب آنجا بر سبيل مصالحه و مهادنهء دور از مداهنه پيش آمده ، بعد از حصول اطمينانش به مواثيق و عهود ابواب خزار را بگشود و آن قريه را مورد « إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً » « 2 » نمود . رأى مصلحت‌آراى امير نجمى به حبس آق فولاد فرموده با رعايا طريق تعرّض نپيمود و [ 490 ] يوزبيگى را كه سرآمد لشكريان اوزبكيّهء آن موضع بود با آن جماعت مظهر اسرار « يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ » « 3 » ساخت . و از آنجا به اتّفاق الويهء بابريّه رايت كشورگشايى به گمان امداد عساكر عرشى و فرشى به جانب قرشى برافراخت . و شيخم ميرزا چون مصالحه آق فولاد ميرزا را حمل بر سستى رأى و ضعف قوّت شجاعت و فوت لوازم فتّوت كرده لاف و گزاف : بيت يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار در سر همّت كنيم سر را نصب العين مردم ديدهء حميّت اتّصاف مىداشت و نقش غيرت را از نگين مشحون نگين فرقهء « فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ » « 4 » بر خاتم دل نگاشته ، از پاداش جان‌خراش « وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ » « 5 » غافل گرديده در استحكام معابر و مجارى اهتمام وافر و سعى كارى به جاى آورده متحصّن گرديد و طرح مقاتله و مجادله را بساط گسترده بسيط مصالحه را درنورديد . غافل از آنكه ، هرگاه كلك قضا رقوم « فَإِذا نَزَلَ

--> ( 1 ) . خزار : موضعى است به قرب وخش از نواحى بلخ . صاحب معجم البلدان مىنويسد موضعى است به قرب نسف در ماوراء النّهر . در فهرست ابن النديم آمده است شهرى است مشهور و آباد مشتمل بر پنج دروازه در ماوراء النّهر . ( لغت‌نامه ) . ( 2 ) . نمل ( 27 ) آيهء 34 . « پادشاهان چون به قريه‌اى درآيند ، تباهش مىكنند و عزيزانش را ذليل مىكنند » . ( 3 ) . هود ( 11 ) آيهء 98 . « در روز قيامت پيشاپيش قوم خود بيايد و همه را به آتش درآورد » . ( 4 ) . فتح ( 48 ) آيهء 26 . « دل به تعصب ، جاهلى سپارند » . ( 5 ) . قصص ( 28 ) آيهء 39 . « او و لشكرهايش به ناحق در زمين سركشى كردند » .