أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

350

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

زمان را دور اگرچه بود مختل * به‌طور اوّلين گرديد مبدل ز اوج شرع شد ابرى گُهرريز * فرو شست از جهان احكام چنگيز جهان سيراب شد از فيض عامش * ز احسان ماه گردون شد غلامش نه گل بينم در اين بُستان و نِى خار * كه از جودش نباشد بهره‌بردار الهى تا بود اين سير منظر * ز مهر خود به گيتى ذرّه‌پرور ز نورت باد شه را پرتو خاصّ * ز فيضش جان و دل چون ذرّه رقّاص گفتار در رسيدن خواجه سيف الدّين مظفّر به دار السلطنهء بهجت‌اثر و تزيين خطبه به اسامى سامى ائمّهء اثنى عشر و القاب شاه دين‌پرور و رسيدن امير نجم بعد از آن به اين كشور و تزيين بيرونى شهر جهت رسيدن پادشاه حيدرىمنظر [ 447 ] بعد از آنكه از واقعهء حافظ زين الدّين مردم هرات را هراس بىقياس روى نمود و همه كس از وخامت عاقبت و امورى كه در اوايل ايّام سلطنت از عراق شنيده بودند انديشناك بودند خبر رسيد كه ، عاليجناب سيف الانامى خواجه مظفّر و بعضى از نواّب سركار امير نجم الدّين مسعود ثانى پرتو توجّه به اين ديار انداخته نزول مىكنند و صباح جمعه هفتهء مذكوره خواجه مشار اليه به مصاحبت و رفاقت اويس بيك تكلو نوكر حضرت نجم بيك و خواجه زين العابدين مشهور به خواجه ميركى تركش و خواجه آدم اصفهانى به شهر درآمده ، جهت احضار اكابر و قرار خطبه در باغ شهر مجمع ساختند . و راقم اين سطور در آن وقت در گوشهء ويرانهء خود با بعضى از طلبه نشسته بود كه شخصى از آن مجلس آمد كه تو را به آنجا خوانده‌اند و چون اين ضعيف به آنجا رفت ، محفلى غريب و مجلسى عجيب ديد . اكابر شهر به تمام حاضر گشته و هريك را به دل خيالى و انديشه‌اى گذشته ، يكان‌يكان به محاسبهء اعمال خود مشغول . بعضى از آن خرّم و بعضى