أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
349
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
رسانيده به احضار كبار و صغار در جامع دار السلطنه فرمان دادند . و بعد از اجتماع ناس بعضى به هراس و بعضى تهى از دغدغه و وسواس اكابر به پيشوايى حضرت علامة العلمائى شيخ الاسلامى سيف الملة و الدّين احمد التفتازانى 43 به جامع فرموده منبر نهادند و حافظ زين الدّين را كه امر خطابت جامع خانى كه در باغ جهانآراى ساختهء معمار همّت او بود به او تعلّق داشت ، جهت خواندن فرمان لازم الاستماع و الاذعان رخصت برآمدن بر منبر داد و به غايت پسنديده و به الحان و به اداى آن كلمات عجايب نشان گوهرافشان و جمعى بر بالاى گنبد مكان رفته مانند آفتاب كه طالع گشته ظهور كواكب را محو سازد ، سرهاى هميان و بدرهها گشاده در جوّ سما آسمان ديگر پرستارهء سيّاره ظاهر گرديد و از آن نثار ارباب احتياج و اصحاب وقار به تمام بيش از شمار بود به تصرّف درآوردند . و در آخر بعضى حافظ [ زين الدّين ] را تكليف لعن و طعن كرده او لحظهاى در آن امر توقّف نمود و از اكابر استجازه آن كرده بعد از ارتكاب آن ، چون تقدير الهى به هلاك او جارى شده بود چاره نيافت و هم در مسجد به زخم تيغ قلى جان بيك به عالم بقا شتافت « فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ » « 1 » . و اگرچه اين امر به حسب تقدير صورتپذير گشت ، امّا بعضى از اهل حسد نام او و والد و جدّ [ او ] كه زين الدّين ابو بكر بن عمر بن عثمان بود ، منصب خطابتش را در [ 446 ] نظر قلى جان بيك جلوهء ظهور داده باعث آن امر غريب گشتند . مثنوى ز يمن دولت شاه جهاندار * عدو را خان و مان شد سرنگونسار ز نور كوكب اقبال شاهى * منوّر شد سفيدى تا سياهى ز مغرب آنچنان نورى عيان شد * كه ضوء خسرو مشرق نهان شد ز مهر آل ظلى شد جهانتاب * كزو ماه فلك شد روشنىياب به آب خنجر و تيغ سخنگوى * شد از ارباب دعوى انجمن شوى اساس سكه را ايوان برآمد * بناى خطبه تا كيوان برآمد
--> ( 1 ) . مومن ( 40 ) آيهء 12 . « پس فرمان ، فرمان خداى بلندمرتبهء بزرگ است » .