أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

339

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

لشكر و حشم و امتعه و اسباب نعم و دواب و نعم جمع آمده [ 432 ] به فرض محال قبول نمىكرد كه ذى شوكت صاحب دولتى را برو مجال تسلّط واقع تواند شد و روزبه‌روز در ضبط و ربط مرو مساعى موفوره به ظهور مىرسانيد و دل را به حصانت و رزانت آن حصار مطمئن و استوار مىگردانيد غافل از آنكه ، هرگاه سرنوشت « أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ » « 1 » سرزنش عالم غيب بىشك و ريب به گوش ايشان رساند انتزاع و اهتزاز « فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ » « 2 » ايشان را از مأمن قرار و ممكن استقرار سرنگون گرداند . مقارن اين حال در روز چهارشنبه بيست و ششم شعبان المعظم خاطر انور شاه گردون‌حشم بر آن قرار يافت كه بر مقتضاى « الحرب خدعة » « 3 » از حوالى شهر به طريق مراجعت عزيمت فرموده بر سبيل سرعت رايت‌مهر طلعت در حركت آمد تا اين معنى در خاطر اعادى عبور نمايد كه مگر لشكر منصور شيوهء هزيمت را دستور ساخته علم توجّه عراق برافراخته‌اند شايد از عقب لشكر درآيند و بالضرور چون فرسخى چند از ديواربست دور افتاده باشند به جنگ گرايند . بنابرآن ، حكم فلك سير نافذ شد كه يورتچيان دولتخانه را بار كرده به جانب شهر قريهء محمودى كه از جانب هرات سه فرسخى مرو است رفته ، فرو آيند و هيچ يك از نزديك و دور و قريب و مهجور از سرّ اين معنى آگاه نه و رايات نصرت‌آيات نيز از عقب در حركت آمده متوجّه گشت [ 433 ] ، و چون اثر اين خبر بر ضمير خان شيبانى واضح گشت و به تحقيق پيوست كه لشكر كامكار مراجعت را بر توقّف اختيار كرده اهل آن سور را سرورى تمام حاصل گشته به يقين پنداشتند كه شب نكبت ايشان روز نوروز شد و ايشان بر مرامات شبانه‌روزى فيروز آمدند . بنابرآن اصناف به ترتيب از سپاهى و رعيّت روى اولجاميشى در عقب لشكر همايون نهاد و صبح جمعه بيست و هشتم به كنار آب محمودى رسيده آتش حرب جان‌گداز دشمن‌سوز و دوست‌نواز گشته از جانبين امراى

--> ( 1 ) . نساء ( 4 ) آيهء 78 . « هرجا كه باشيد ولو در حصارهاى سخت استوار ، مرگ شما را درمىيابد » . ( 2 ) . الحاقه ( 69 ) آيهء 7 . « آن قوم را چون تنه‌هاى پوسيدهء خرما مىديدى كه افتاده‌اند و مرده‌اند » . ( 3 ) . خزينة الامثال ، ص 75 : جنگ فريب است .