أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
6
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
اسباب معيشت خود و مريدان از عمل يد به پاىمردى زراعت مىنمود و با اين همه از جمال ظاهر نيز حظّ وافر داشت و با كمال صلاح و تقوى تخم محبّت در سرزمين دل ساكنان قريهء كلخواران « 1 » از توابع اردبيل كه وطن او بود به خرّمى مىكاشت [ 7 ] و مدّت حيات ، علم اقامت در آن قريّه برافراشت . و چون محصول عمرش را وقت حصاد رسيد و از موضع مذكور بار هستى به سرمنزل آخرت كشيد ، فرزند ارجمندش امير قطب الدّين قايم مقام و سرور و پيشواى آن فرقهء قدسى انتظام گرديد . امير مذكور به دستور جمهور آباء عالى ظهور قدم بر مسند ارشاد نهاد و ابواب احسان و انعام بر چهرهء اصحاب ارادت برگشاد تا آنكه مدّت مديد بر اين قاعده منقضى گرديد . در اين اثنا حاكم گرجى از جانب گرجستان لشكر بىپايان همراه داشته علم كفر و فساد را به نيّت تخريب بلاد اصحاب صلاح و سداد به اوج اضرار و افساد برافراشت و چون اين خبر به سمع فرشته مخبر امير قطب الدّين رسيد از آن خوف و خطر از رهگذر حذر خود را با عيال و اطفال و خدم ارادتخصال به خطهء اردبيل كشيد و اهل خود را با فرزند بىعديل امين الدّين جبرئيل در خانهاى كه در زير زمين ترتيب يافته بود متوارى ساخت و به استعانت حضرت بارى از مضمون « الّلهمّ لا تسلّط علينا من لا يرحمنا » « 2 » پردهء توارى بر روز روشن و شب تارى ايشان انداخت . در اين حال جوانى از اقرباى امير قطب الدّين بر بالاى اين خانه زير زمين ايستاده بود و رسم حفظ و نگاهبانى آن عيال و اطفال آن امير حميدهخصال را داد داده كه ناگاه گرجى ملعون به خانه درون آمد و ميانهء ايشان نيرهء قتال در اشتعال شد . جوان مسلمان شمشير آن بدتر فرقهء لئام را از [ 8 ] نيام كشيده از جويبار همان شمشير گرجى را از زهر آب اجل سير گردانيد . گرجى در اثناى اين دار و گير نفير برآورد و گرجيانى را كه در آن نواحى بودند از آواز آه و ناله آگاه كرد . آن جوان دانست كه اهل ضلالت از روى استعجال بر سر او خواهند آمد حفظ عيال امير قطب الدّين را بر رعايت حيات خود
--> ( 1 ) . كلخوران : در سه كيلومترى شمال غرب اردبيل واقع شده است و مزار سيّد فيروز شاه و سيّد عوض الخواص و سيّد قطب الدّين و امين الدّين جبرئيل در آنجا است . ( 2 ) . جملهء دعايى : « پروردگارا مسلّط مكن بر ما كسى را كه بر ما رحم نكند » .