أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
7
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
مقدّم داشته حيله كرد « 1 » كه در خانهء زيرزمين پوشيده شد . على الفور گرجيان در آن خانه ريختند و خون آن مسلمان را به خاك تيره برآميختند و چون آن زيرزمين از كثرت اطفال و عورات پر برآمده بود و امير قطب الدّين از آنجا به در آمده بود كه جهت عيال خود مقرّى و مفرّى پيدا كند گرجيان چون آن حضرت را ديدند گرفته به قصد قتلش بر سر پا نشانيدند و زخمى هايل بر گردن مباركش رسانيدند و او را در ميان كشتگان به زعم كشته شدن انداختند و زياده به تفحّص حيات و ممات او نپرداختند و چون پردهدار « وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً » « 2 » قباب احتجاب : مصراع بر چهرهء آفتاب پوشيد اوباش و اراذل « 3 » اردبيل از هرگوشه بيرون آمده به طلب اسلحه و سلب كشتگان در ميان ايشان مىگرديدند و چون به سر امير قطب الدّين رسيدند نالهاى شنيدند و چون ملاحظه كردند شخصى ديدند كه اگرچه دست از حيات افشانده ، امّا هنوز عرقى از حياتش در بدن باقى مانده بعد از امعان نظر آن امير عالىگهر را شناختند و به معالجهء زخمش و بستن آن پرداختند . امير قطب الدّين با دل خسته و زخم بسته [ 9 ] آهسته آهسته جهت تجسّس احوال عيال متوجّه آن منزل تنگمجال شد و چون به آنجا رسيد و متعلّقان را به سلامت ديد ناطقهاش به شكر حفيظ بىهمتا ناطق گرديد و آن فرقه چون مير را در حيات يافتند به سر حدّ شكرگزارى حضرت بارى شتافتند . القصّه ، آن ماه دينپناه چندان تحت الارض بود كه آن بليّت منجلى گشته مهر دينپرورى پردهء ظلمت از چهره بگشود بعد از آن از زير زمين بيرون آمده عالم را به نور جمال منوّر ساخت . صاحب صفوة گويد كه ، حضرت قطب الآفاق بالاستحقاق ابو الفتح صفى الحقيقه و الدّين اسحق مىفرمود كه ، چون امير قطب الدّين مرا در ايّام طفوليّت بر گردن گرفتى من دست بر زخم ايشان مىرسانيدم ؛ چار انگشت من در موضع زخم درمىآمد و چون آن تفرقه مرتفع شد ، امير قطب الدّين بر اسلوب مرغوب آباء
--> ( 1 ) . حبيب السير ج 4 ، ص 412 : « به كندوى كه در آن موضع بود در آن نهانخانه را مسدود گردانيد » . ( 2 ) . النّبأ ( 78 ) آيهء 10 . « و شب را پوششتان قرار داديم » . ( 3 ) . متن : ارزال .