أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
300
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
[ 384 ] را هر طرف طريق بلندى و پستى مىنمود در حين نظاره احوال شاه و همنشينان اين بزمگاه و غرقه بودن آن مقتولان گمراه زانو زده عرض كرد : بيت كه شها گر دهى به جان زنهار * عرض حاليست گوش با من دار شاه دينپناه چون از اداى كلامش آثار فهم تمام تفرّس فرمود ، او را به زبان لطف رخصت اداى مقصود نموده ملاح سخن را در مناجات مهيمن فتّاح به اين دو بيت افتتاح كرد كه : مثنويّه يكى را برآرى و شاهى دهى * دگر را به دريا به ماهى دهى يكى را برآرى و قارون كنى * دگر را به نانى جگرخون كنى و در وقت اداى هر مصرع به ترتيب اشارت به موضع آن كرد چنانچه در اوّل به حضرت شاه و در دوّم به غريقان بىروى و راه در مصراع سوّم به جانب امير نجم زرگر و در چهارم به خود كه مصرع آخرش حسب حال و درخور بود . چون اين عبارت و اشارت طبع شاه بامهارت را پسنديده افتاد ، دست كرم به ايثار درم زياده از اعداد دنانير پشت ماهى از خزاين انعام نامتناهى شاهى او را مستغنى و به آن استغناء فارغ از عنابر اهل غنا مباهى ساخت . و چون طلوع هلال رجب الحرام نزديك رسيد و از مطلع زيارت ائمّهء گرام عليهم السلام ، طالع خواست گرديد ، حكم جهانمطاع بساط صحبت را درنورديده « مسحا بالعين لا مشيا على الراس » « 1 » [ 385 ] متوجّه طواف عتبات عاليات على راقديهم اصناف السّلام و الصّلوات گشت و از بغداد عنان عزيمت به جانب حلّه « 2 » منصرف داشت و از آنجا به صوب كربلا يعنى به طواف مشهد به انوار رحمت ممهّد « قرة عين الرّسول و ثمرة قلب الوصىّ و البتول همام اهل الوصول و امام أهل القبول شريف الأبوين كريم الّطرفين ألإمام المعصوم أبو عبد اللّه الحسين صلوات اللّه و سلامه
--> ( 1 ) . ترجمه : با چشم بسودن نه با سر پيمودن . ( 2 ) . حلّه : شهرى بود ميان كوفه و بغداد در ساحل رود فرات ( فرهنگ معين ) .