أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

4

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

حكومت دينى و رياست دنيوى داشت بر ولايت اردبيل و توابعش سر و سرور و هادى و راهبر ساخت . و چون امير فيروزشاه را ثروت و نعم و خيل و حشم بسيار و خيول و دواب بىحساب و قطار و مهار بىشمار بود و ساحت اردبيل كثرت احشام و اغنامش را تنگ مساحت نمود از آنجا عزيمت نموده رحل اقامت در موضع رنگين در كنار بيشهء گيلان انداخت و به فرمودهء آن حاكم غزا مراسم به تلقين مسايل دينى و تبيين دلايل يقينى پرداخته سفرهء انعامش در كنار بيشهء گيلان بر وجه معروف و نهج مشهور مورد انعام نزديك « 1 » و دور بلكه مطبخ حوايج وحوش و طيور گشت و چون مدّت متمادى احباب و اعادى از خزاين اكرام و ايادى او منتفع و محتظى بودند به حكم « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ « 2 » » دعوت حق را لبيك اجابت گفته از بيشهء پرانديشهء دنيا درگذشت . « 3 » و چون امير فيروز شاه عنان مركب عزيمت به دست قائد « فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ « 4 » » سپرد فرزند رشيدش عوض ، به سيادت و مهترى ارباب اخلاص شرف اختصاص يافت و از موضع رنگين به قريهء اسفرنجان از توابع اردبيل نهضت فرموده با اتباع و اشياع خود آنجا توطّن اختيار كرد و به دستور والد مغفور به آيين كرم و سفره‌دارى بين [ 5 ] الجمهور معروف و مشهور گرديد تا آنكه بعد از انقضاى مدّتى مديد عازم مهمان‌سراى جنّت گشته ، سفرهء انعام را از دار الضيافهء اكرام درنورديد و بعد از او ولد بىعديلش محمّد الحافظ به مصالح عباد و عباد به افصح بيانى لافظ گشت و از غرايب احوال عجايب‌مآل آن انسى « 5 » مثال جنّى خصال آن است كه ، بعد از انقضاى ايّام حيات پدر در ايّام صغر آن بدر منير در وقتى كه سنّ كرامت‌مسيرش بر درجات هفت سالگى ترقّى نمود ، در مغرب خفا و نهان شدن افول فرمود و هرچند تفحّص احوال او كردند باب تحقيقى بر چهرهء آمال هيچ يك از خادمان آن عتبهء بهشت‌مثال نگشود تا آنكه مدّت هفت سال بر اين معنى گذشت ، و تمامى مردم را از طلب او يأس كلّى حاصل گشت چنانچه جهت او لوازم تعزيت‌دارى و

--> ( 1 ) . و : هر نزديك . ( 2 ) . قصص ( 28 ) آيهء 88 . « هر چيزى نابود شدنى است مگر ذات او » . ( 3 ) . ر ك : صفوة الصّفا ، ص 72 . ( 4 ) . ذاريات ( 51 ) آيهء 50 . « پس به سوى خداوند بگريزيد » . ( 5 ) . و . م : انيسى .