أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
284
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
ز قوس قضا تيرباران مرگ * چنان شد كز ابر بهاران تگرگ چنان شعلهافروز شد تيغ حرب * كه روشن شد از شعلهاش شرق و غرب از بس كه معركهء كارزار آتش جنگ و پيكار گرم و زمين از سم ستور اصحاب [ 363 ] كين نرم گشت ، تف خون از سپهر نيلگون و ترشّحات آن بحر پرتلاطم از زمين هفتم درگذشت ، هرچند لشكر دشمن شمشيرزن و ناوكافكن بودند فرقهء غازيان به معنى تهمتن و به صورت رستم صفشكن نمودند . كثرت حشم و سپاه با لشكر غزا دستگاه نساخت و بسيارى افراد زمرهء بدخواه بنيان صولت غازيان را از پاى نتوانست انداخت نسيم نصرت شميم از مهبّ « يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ » « 1 » بر پرچم علم محمّدى تافت خطاب بهجتنصاب « وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً » « 2 » را گوش هوش در حقّ هر يك از محمّديان تافت . شكست بر آن فرقهء خودپرست آمد و بسيارى از آن مردم از پاى فتاده به دست افتادند . ساروقپلان اسير و گروهى انبوه از قرابتان و نزديكانش دستگير گشتند . محمّد بيك در ظلّ لواى فتح و فيروزى به شهر مراجعت كرده سرهاى سران لشكر را از تن جدا كرده به همراهى سردارى به درگاه عالمپناه فرستاد . و آن كس در موضع خوى به اردوى پيوسته اخبار فتح را به عرض حجّاب رسانيده مزيد تضاعف آثار عنايت دربارهء محمّد بيك و اتباعش گرديد . بنابرآن ، نوكر محمد بيك را با اسبان صبا رفتار و جامههاى زردوزى و شمشير و خنجر زرنگار و آنچه در چنين فتحى لايق فاتح ابواب جنگ تواند بود ، بازگردانيده به ديار بكر فرستادند و رسوم شكرگزارى حسب [ 364 ] الامكان تقديم دادند . و چون به هواى قشلاق عساكر همايون ساكن خوى بودند ، هم آنجا در مراسم عشرت و دوستكامى افزودند . نوبت ديگر كه از شرح اندوه و غم و منهى تفرقه و الم خبر قتل ساروقپلان و لشكريان ذو القدر به سمع علاء الدّوله رسيد ، غم جانگاهش افزود و محنت ناگاهش مصيبت بر مصيبت زياده نمود . باز شعلهء كينهء ديرينه در كانون سينهاش در اشتعال آمده باعث جدال و قتال گشت و لشكر بىنهايت قريب
--> ( 1 ) . روم ( 30 ) آيهء 5 : خدا هركس را بخواهد يارى مىكند زيرا او پيروزمند و مهربان است . ( 2 ) . فتح ( 48 ) آيهء 3 . « و خدا ياريت كند يارى كردنى پيروزمندانه » .