أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
283
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
به سرعت چو باد و به حدّت چو برق * به تن جوشن و خود زرّين به فرق ز انديشه فارغ تهى از هراس * به آيين مردى برون از قياس آن فرقهء بداساس بر مقتضاى « اذا جاء القضا عمى البصر » « 1 » خود را در مخاوف هلاك و مهالك خطر انداخته لشكر به ديار بكر كشيدند و از تأسيس بناى نفس خسيس كه بر طبق مصدوقهء « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ » « 2 » امراء خيال غلبه را در نظر ضلالتاثر ايشان آراسته بود آگاه نگرديدند . غافل از آنكه چون برطبق ارادهء خالق قضا و قدر امرى مقدّر و مقرّر گردد ، هرچند گروهى به كميت كم و از كثرت عدد بىمدد باشند ، لب امل ايشان ناگاه از مضمون صادقهء معجزانتباه [ 362 ] « كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ » « 3 » بخندد و ايادى عنايت ازلى به نيروى بازوى « يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ » « 4 » دست اقتدار دشمنان را بر عقب بندد . و چون خبر وصول آن فرقهء مخذول به محمّد بيك رسيد ، نايرهء شجاعتش در اشتعال آمده به سرانجام اسباب جدال و قتال فرمان داد . عساكر غزات چون به يراق جنگ مشغول شدند ، خبر رسيد كه لشكر ذو القدر به نواحى شهر رسيدند على الفور لشكريان جبّهء قوّت و توان در بر و خود آسماننشان بر سر ، مركب را از « كجحم هو الموهن لدابّته » « 5 » لباس ساخته و علم نيزه را به اوج فتح برانداخته ، از آمد ، خونريز را قاصد و ستيز را عايد بيرون ريختند . و چون عدد اين لشكر زياده بر هشتصد نفر نبود مصلحت در صفآرايى و خودنمايى نديدند و به يك دفعه عازم مدافعه گشته چون گلهء شير كه به قصد صيد نخجير دلير گردند ، روى ستيز به حرب و خونريز آوردند . ايشان آنچه از شيوهء پهلوانى قوّت امكانى به آن وفا تواند كرد قيام و اقدام نمودند . مثنويّه دو لشكر به كين درهم آويختند * به تيغ دو سر خون هم ريختند
--> ( 1 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 92 . چون قضا آيد چشم كور مىشود . ( 2 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 18 . « نفس شما كارى را در نظرتان بياراسته است » . ( 3 ) . بقره ( 2 ) 249 . « به خواست خدا چه بسا گروه اندكى كه بر گروه بسيارى غلبه كند » . ( 4 ) . فتح ( 48 ) آيهء 10 . « دست خدا بالاى دستهايشان است » . ( 5 ) . ترجمه : مرد شوخچشمى كه مطيع چارپايش باشد .