أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

277

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

گرفته به دستى كمان خلاف * به دست دگر خنجر بىغلاف نه زين سو فرار و نه زان سو گريز * ازين سو قرار و از آن سو ستيز دو صف پاى بر جا چو كوه از درنگ * زده چنگ در دامن حرب و جنگ فرقهء جدال و زمرهء جدل به طريق محاربهء اولى در روز اوّل نوبت ثانى مبانى اجسام گروه رحمانى و شيطانى به صرصر طوفان ميدانى باز از پا درافتادند و اقامت آن كارزار از روزگار قيامت خبر داد تا شام مشكفام اقدام محاربان بر حرب بر دوام بود و از هيچ طرف عروس فتح و ظفر پرده از منظر برنمىداشت . كرت ديگر ، معارضان هر دو لشكر از كرّ و فرّ مانده ، دست از آب تيغ و دامان از خاك ميدان افشانده ، به طريق شب گذشته عازم ديار آسايش گشته ، عنان مراجعت به منازل سلامت منعطف ساختند و ميدان محاربه را به لشكر ظلمت التباس شام عباسىلباس بازپرداختند . از لشكر فيروزىاثر شاه دين‌پناه چون هاله گرد دايرهء ماه طلايه در گرد شد و در آن حشر پرشور و شر نيز مستحفظان به حركت [ 354 ] درآمده ، على الصباح كه صفحهء صبح نورانى نشان انهزام لشكر ظلمانى بر منبر آسمانى ظاهر ساخت و جمشيد خورشيد پرده از چهرهء آينهء فتح و ظفر برانداخت ، لامعهء مسعود الابتداه و الفاتحة پرتو سعادت بر روزگار فيروزىآثار افكند و بارقهء آثار محمود الانتهاه و الخاتمة از نهايت كار غزات شيرشكار خبر داد ، ماهچهء علم فتح‌آثار در اشاعه انوار ، ثانى نيّر اعظم گرديد و به اضائت نور لباس شب ديجور را درنورديده قائد لشكر فتح گشته ، سرافراز و گردون‌آسا متوجّه شكست خيل اعداء شد . فوج فوج از درياى لشكر گردون‌موج بر اثر آن هادى خجسته‌خبر ، متوجّه ميدان گشتند . گروه پراندوه دشمن رهى حوادث و رهين فتن به مذلّت هرچه تمامتر عزيمت معسكر نمودند . تلاقى صفين بار ديگر موجب شور و شين شد ، نيران قتال در اشتغال آمد و نايرهء جدال صغير و كبير پيوسته كرهء اثير گرديد . امروز شعلهء آتش رزم به نوعى فتنه‌انگيز و زبانهء تيغ و خنجر به وجهى خونريز گشت كه نفوذ رشحهء خون از سمك و نفاذ دود آه از سماك درگذشت .