أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

278

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

مثنويّه دهل‌زن در آن رزمگاه سترگ * به افغان درآورد طبل بزرگ صفير نفير و دم كره ناى * بيفكند بنيان طاقت ز جاى ز حيرت بزد مشت بر سينهء كوس * بزد سنج برهم دو دست فسوس در آن دم چو نوبت به سرنا رسيد * فغان تا سر كوه دُرنا رسيد [ 355 ] به كوى غزا چون شدش رهبرى * قد نيزه خم شد به طاعت‌ورى ز روى تواضع چو قد ساخت خم * شد اندر ره سرفرازى علم نمودار درياى خون از ستيز * شد از بهر شمشير در رستخيز ز دريا بلى نهر پيدا شود * عجب آنكه از نهر دريا شود ز بس موج خون شد زمين‌زار سرخ * شد از عكس آن سقف زنگار سرخ در آن قلزم مرگ و بحر بلا * كه شد موج‌خيز بلا بر ملا چو شد ماهى تير از شست تيز * به بحر بدن كرد جاى گريز هرچند لشكر اعداى بىوقار در معركهء كارزار خود را بر گير و دار داشتند ، عاقبت از انگيز سمّ مراكب نصرت‌مواكب خاك ادبار در ديدهء بيدار انباشتند . پردهء ناموس را به دست افسوس دريدند و پرچم علم را به تيغ دريغ بريدند از ساغر پهلوانى جرعهء ناتوانى خوردند و عنان مركب عزيمت را به دست راهبر هزيمت سپردند . روز اهتمام غازيان عظام نوروز شد و چهرهء ماهچهء علم چون ابروى هلال عيد فيروز گشت از زبان دشمن صداى « من نجا برأسه فقد ربح » « 1 » به ثريا رسيد و از بيان سنان فرخنده‌سخن اداى « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ » « 2 » به ملاء اعلى پيوست . بقيّة السيف اعداء با فسوس و حيف خود را بر بالاى كوه كشيدند و جانى به كرانى برده هزيمت را غنيمت ديدند . لشكريان حسب الفرمان به نهب مال و اسر عيال ايشان پرداخت [ 356 ] هيمهء بسيار از نايرهء غضب آتش‌بار شاه خورشيداطوار برافروختند و غلّات و محصولات مدخّر و انواع

--> ( 1 ) . فرايد اللئال فى مجمع الامثال ، ج 2 ، ص 262 . آنكه سرش را نجات داد او بهره برد . ( 2 ) . زمر ( 39 ) آيهء 74 . « سپاس خدايى را كه هر وعده كه به ما داد راست بود » .