أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

272

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

آب جارى و سيل بهارى در شهر و صحارى و بوادى و برارى چنان سارى گشت كه صغار و كبار لشكر ناميه آثار كه در آن زمستان به حسن وفا و لطف وفاق در حدود خوى قشلاق داشته‌اند به صحبت دلفروز نوروز فايز و فيروز گرديد . حسب الفرمان متصدّيان مهمّات فرّاشخانه از ترتيب خيمه و خرگاه و شاميانه مساكن چون منازل فردوس جاودانه بلكه از غايت بىمثلى عديم المثال و بىنشانه آرايش نمودند و هريك را از فرشهاى زيبا مزيّن به اطلس و ديبا زيب و زينت و بها و قيمت افزودند . بيت [ 347 ] ز بس خوبى به چشم اهل ادراك * بهشتى شد عيان در مسكن خاك شيره‌چيان فرح‌بخش آن بزم را از كثرت صراحى و جام آفتاب درخش عكس آسمان كردند و ساقيان ساده به خاطرخواه اصحاب اراده ساغر باده را در تكلّم و ترّنم آوردند . فرّاشان فضاى آن صحرا را از اوانى طعام جنّت اطعام خاصّ و عام رشك طوى خانه دار السّلام ساختند و از ريختن گوشت و نان كوهها تا آسمان برافراختند . بزمى آراسته آمد كه مهندس وهم و گمان هيچ بزمى را با آن توأمان نيافت و مرغ انديشهء سرعت‌پيشه به نيروى بال خيال تا نهايت آن وادى نعمت نتوانست شتافت . شاه سكندر خصال بعد از ترتيب اين صحبت بهشت‌مثال به كسب كيفيّت اشتغال فرموده و ابواب راحت از ظروف راح بر روى اهل صباحت و ملاحت گشوده هركس را فراخور استعداد از اسبان صبااثر و كمر شمشير و كمر خنجر و نقود خزاين كان سير دريااثر آنچه لايق و درخور بود عنايت فرمود . و در اين ولا قاصدى از جانب ديار بكر از عزّ وصول به درگاه سلاطين پناه پركلاه به اوج مهر و ماه سود و امراى عظام رسيدن قاصد را به عزّ عرض رسانيدند . شاه دين‌پناه به احضار او فرمان فرموده تواچيان مس چهره‌اش را از ملامسهء خاك راه قيمت طلاى احمر دادند و پرده از چهرهء اخبارش به زبان ادب در آن مجمع طرب بگشادند . مضمون خبر آنكه ، بعضى از امراء كه در ديار بكرند عرضه داشته‌اند كه [ 348 ] علاء الدّولهء ذو القدر از مكان و مستقرّ خود به حدود ديار بكر آمده خيال محال تصرّف در بعضى از اعمال در خاطر مقرون به و بال او گذشته . حميّت شاهى از اوج