أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
273
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
غيرت نامتناهى در حركت آمده امراى نواحى را به جمع سپاه و لشكر فرمانبر گردانيد . امراى كرام گماشتگان واضح الاهتمام به اطراف و جوانب روانه كردند . در اين اثنا طليعهء لشكر كواكبنشان عازم ولايت ارزنجان گشته مجموع حاضران سپاه دولتخواه در ظلّ لواى آسمانساى پادشاه دينپناه روانهء آن صوب گشتند . و يوما فيوما در اثناى طىّ مسافت بىمخافت دورماندگان لشكر بىآفت به معسكر همايون مىپيوستند تا آنكه ، چمن محفوف به ياسمين و سمن ارزنجان مخيّم آن عساكر بىپايان گرديد . قبل از آنكه اموات چمن ارزنجان از يمن قدم شاه عيسىدم ارزنده به جان گردند ، خبر توجّه آن حضرت به علاء الدّوله رسيد « 1 » و قلعهء جندكه در آن اثنا ، به تسخير آن خرسند بوده به مردم معتمد خود گذاشته چشمهسار غيرت را به خاك بىناموسى انباشته لواى فرار برافراشته و مملكت خود را مقرّ امن و سلامت انگاشته از بيم قهرمان قهر شاهى رجع القهقرا به پاى ادبار عازم ديار فرار خود گشته ، اندك روزى داعيهء آن داشته است كه در البستان « 2 » توقّف نمايد تا به دست استكشاف جاسوسان اين اطراف پرده از چهرهء احوال اين معسكر گردوناتّصاف بگشايد ، كين و ستيز غضب جانستان خونريز شاه فرشتهپيكر [ 349 ] بر اثر لشكر شكستهمخبرش عازم البستان گرديد . حال آنكه علاء الدّوله باز در آن مقام از سورت تيغ انتقام شاه سكندر احترام بىصبر و آرام گشته الوس مرسم منقسم به سه قسم ساخته ، جمعى را به حدود شاه گسيل نمود و فوجى را به مرز و بوم حوالى روم روانه فرموده و بعضى را همراه داشته لواى عزيمت به دستيارى هزيمت برافراخته ، روى توجّه به كوه درنا « 3 » آورد و در آنجا متوطّن و متحصّن گشته ، خاطر خود را به حضانت آن كوه مطمئن كرد . و اين كوه قلّهاى است مصون از خلل ، ذروهاش از
--> ( 1 ) . جهانآرا ، ص 270 : در « ثلاث عشر و تسعمائه ( 913 ) نوروز لوى ئيل شنبه نهم ذى القعده چون به مسامع عزّ و جلال رسيده بود كه علاء الدوله پسر ناصر الدوله سردار اويماق ذو القدر نسبت به اولياء دولت قاهره در مقام اسائت ادب است ، بنابراين يورش الكاى او منظور نظر كيميااثر گشته ، نخست اغلان امت چاوشلو والد بابا سليمان استاجلو را به طريق رسالت نزد علاء الدوله فرستاد » . ( 2 ) . البستان - آبلستان : شهرى است در تركيه . ( 3 ) . كوه درنا : در شرق قيساريه ، بين جبل توروس و قسمت علياى نهر جيحان . ( معين / اعلام ) .