أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
271
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
گهى ظلمت طبع خاكىنژاد * شدى يكدم از آتش مى به باد دمى چون شدى باده آتشفشان * ز طبع زمستان نماندى نشان ز هرگونه نقل و ز هر رنگ مى * نمودى فصول دگر فصل دى اگر شب شدى شاه مجلسفروز * شبستان شدى از رُخش رشك روز گرفتى در آن بزم هر سو مقام * ز سيمين برى شمع كافورفام وگر عيش بر روى روز آمدى * چنان مجلس دلفروز آمدى كه از ماه رخسار هر مهرچهر * گرفتى شعاع دگر چهر مهر در آن بزم يكدم ز سوز و گداز * شدى ناى صافى درون نغمهساز ربابى دمى ديگر از اضطراب * به رنگى زدى نقش ديگر بر آب چو يك ساز دل را شدى سازگار * به ساز دگر دل گرفتى قرار بدينگونه فصل شتا شد تمام * ز اقبال شاهنشه نيكنام [ 346 ] الهى به اقبال خير رسل * كه آمد درش قبلهء جزو و كلّ كه شه را در آفاق پايندهدار * به نور عبادت دلش زنده دار چنان كن كه از ملك وقت سفر * تو خشنود باشى و او بىخطر اشتغال بخش نوروزى آن سال در رسيدن خبر توجّه علاء الدوله « 1 » ذو القدر تا حدود ديار بكر به مسامع جاه و جلال چون قشلاق پادشاه آفاق به آخر رسيد و فصل شتا به موسم بديع ربيع منتهى گرديد و فسردگى سرما از طباع ناميات صحرا از اعتدال محلّل هوا به سخونت كشيد ، گويا زبان ناميه بار ديگر در گوش هوش اهالى جيش نداى عشرت و صداى عيش درانداخت و ايشان را از محنت خمار زمستان آگاه ساخت . بنابرآن حكم عالى و امر نافذفرمان چون
--> ( 1 ) . نسخه : علماء الدوله .