أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

261

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

انبساط ظلال جلال مباهى مىسازد معروض نوّاب كامياب مىگردد كه ، صارم ، پناه به حصانت كوه‌ها برده است و خيال مقاتله را از دل پرغلّ سترده فرمان فرماى غضب به نهب و غارت ارباب جسارت حكم فرموده آنچه از اموال فتوح روزگار غازيان دين‌دار شد ، برداشتند و همّت بر قتل بازماندگان آن طايفه گماشتند . و رأى جهان‌آراى بر آن قرار يافت كه در اين نوبت به عزم گرفتارى صارم محاربه نمايند و عنان عزيمت به جانب موضع قزل اوزن « 1 » منعطف فرمايند ، شاه گردون و ساده حسب الاراده توجّه به موضع مذكوره فرمود . و اين قزل‌اوزن موضعى است در وى آبى عظيم جارى ، طولش چون كهكشان در آن محيط زنگارى و عرضش خارج از احاطهء اين دوره ، آبش نورصفت روشنىبخش چشم ارباب سفيدى و سياهى و قعرش گنج‌صفت پر از دينار و درم‌هاى پشت ماهى . شعر صفاء و لا ماء و لطف و لا هوى * و نور و لا نار و روح و لا جسم « 2 » [ رباعيّه ] آبى است ولى صفايش از آب فزون * خورشيدصفت نور وى از عقل برون [ 333 ] چون روح مجرد به تنش حاجت نيست * ليكن چو تن است قعر آبش همه نون حضرت شاه دين‌پناهى مطيع حكمش از مه تا به ماهى فرمان فرمود كه غواّصان بحار صيد و شكار در آن درياى ناپايدار درآمده به قصد لشكر ماهى صف پيكار بندند و چون مژگان در كنار آن بحر بىپايان با يكديگر پيوندند . غازيان فرمان‌پذير چون طيور ماهىگير خود را در آب انداختند و از افكندن دام‌ها به شتاب نقش‌هاى عجب بر آب زدند . گردن جانورانى را كه از سر درآوردن به قيد عبوديت آبى بودند مقيّد كمند پر گزند اسر و بندگى نمودند و از چشمه‌هاى دام در آن بحر بىآرام روزن‌هاى محنت

--> ( 1 ) . رودخانه قزل اوزن همان سفيد رود و يا آماردى است كه از كوه‌هاى چهل چشمه در كردستان سرچشمه گرفته و در حسن كياده به درياى خزر مىريزد . ( 2 ) . ترجمه : صفا بود درحالىكه آب نبود لطافت بود درحالىكه هوا نبود نور بود درحالىكه آتش نبود و روح بود درحالىكه جسمى نبود