أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
243
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
شكست . نخيل را سر بريدند و كريم و بخيل را جهت تصرّف نقد زندگانى سينه دريدند . عمارات بيرون قلعه را خراب كردند و اشجار مثمره و تاكبنان را به تمام به خاك يكسان ساختند . و در آن واقعه هالكهء هايله از سه هزار آدمى افزون به سيل تيغ آبگون نابود گشتند و به اشارت نيزه رو به صحراى عدم نهاده از شهر وجود درگذشتند . مدّت سه روز نيران قتل شعلهزن و برقافروز بوده بعد از آن پاى عزيمت در ركاب ارتحال آورده بيابان يزدپى سپر مواكب كواكبنشان گشت و در همين شهر بلدهء مذكوره مخيّم نزول عساكر ظفرمآثر شد . به فرمودهء شاه عالىجناب * كه باشد كمين رايتش آفتاب [ 309 ] علمدار چون صبح صادقنفس * علم جانب يزد برد از طبس در آن خطه چندان توقّف نداشت * كه رايت به سوى صفاهان فراشت به راهى كه شد موكبش پى سير * شد آن خاك ره توتيا در نظر ز باد از فلك يافتى ياورى * كشيدى به چشم مه و مشترى شاه دينپناه از يزد عزيمت فرموده مواكب صبا ، مراتب صحارى و برارى را فرسوده و پيموده « شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ » « 1 » كتاب مبين جسم همايون اسم با داد و دين از اوج آسمان عزّت و تمكين در آن سرزمين نزول فرمود و از عطاخانهء و « نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ » « 2 » ابواب مرحمت بىكران بر روى اهالى آن خطهء جنّتنشان برگشود . در اين اثناء ايلچى از جانب روم به حوالى آن مرز و بوم آمده كس نزد نوّاب و بوّاب فرستاده اجازت نزول به اردوى سپهرشمول خواست . امراى عظام كيفيّت به عرض رسانيده ، حكم همايون صادر شد كه بعضى از امراء و خواصّ به رسم پيشواز مقدمش را به اكرام و اعزاز تلقى نمايند و به دست استكشاف پرده از روى كار او بگشايند . امراء حسب الحكم روان شده بعد از طىّ اندك مسافتى با او ملاقى گشتند و چون از جانبين اخبار و استخبار در ميان آمد معلوم شد كه سلطان بايزيد والى ملك روم
--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) ، آيهء 185 . « ماه رمضان كه در آن قرآن نازل شده است » . ( 2 ) . اسراء ( 17 ) ، آيهء 82 . « و اين قرآن را كه براى مؤمنان شفا و رحمت است ، نازل مىكنيم » .