أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
242
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
جهانگشاى متوجّه سير ايران و توران و آنچه از ربع مسكون تصرّف آن در حيطهء امكان است ، به قوايم عالمگيرى گامزن ساحت تنگمساحت آن است . شعر اين هفت عرصه درخور خيلش محقريست * دوران مگر محاذيش از آسمان دهد يا حكم لم يزل ز پى وسع ملك او * ملك دگر از آن طرف لا مكان دهد و اگرچه بالفعل تخت خراسان كه محسود سلاطين جهان است پادشاه مذكور در قيد تصرّف آورده و عمرى است كه دستدرازى اعادى دولتش از ذيل و گريبان آن عرصهء جنّتنشان كوتاه گشته ، امّا ظهور دولت ابدپيوند از آن عالمآراتر است كه نسبتش با ماه و مهر توان كرد و كثرت خيل و سپاه ارجمند از آن بالاتر كه تشبيه آن با كواكب سپهر توان نمود . مثنوى چنين داد غواص شاعر شعار * ز دريا به ساحل دُر شاهوار كه هرچند پايد درخت كهن * به طوفان صرصر برافتد ز بُن [ 308 ] بنا گر كشد بر سر چرخ ذيل * كجا پاى بر جا بود پيش سيل چو شيرى ز پيرى شود ناتوان * كجا آورد تاب ببر جوان بنابرآن ، عازم حدود طبس گشته مراكب شمالرفتار به راه و رسم ايلغار باديهنورد و صحراگذار گشت و اوايل شعبان سنهء عشر و تسعمائه ( 910 ) حوالى قلعهء طبس محل افغان دراى و نالهء جرس گرديد . مردم آنجا هجوم لشكريان را ديدند ؛ بعضى به پاىمردى قوّت رخت زندگى به قلعه كشيدند و بعضى در چاهها و مغارهها خزيدند . حكم الهى كه از مكمن « لا رادّ لما قضيت » « 1 » بر تخريب آن سرزمين كمين كرده بود به ظهور پيوست و نهال زندگانى و نخلستان آمال و امانى ايشان را از پاى درانداخت و درهم
--> ( 1 ) . سرپيچى از حكم تو ممكن نيست . در امثال و حكم ، ج 3 ، ص 1353 اين عبارت به اين صورت آمده است : « لا راد لقضائه » . يعنى ردكنندهاى براى قضاء او نيست .