أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

233

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

شتاب بر او تاخته و او [ را ] با خاك مذلّت يكى ساخته به مكر و حيل از دروازهء آن شهر جنّت‌مثل درآمده او را دستگير كرده بقيّهء شربتى كه در جام شعيب ريخته بود ، به او چشانيد و او را به مرتبه « فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ » « 1 » رسانيد . فنعم من قال : بيت اى كشته كه را كشتى كامروز تو را كشتند * فردا بشكند او را كامروز تو را كشته است و چهارصد نفر پيادهء تيرانداز اصفهانى را نيز همان جا روانه عالم عدم كرد و دمار از نهاد آن فرقهء جرّار برآورد . و چون بلدهء يزد و اصطخر و بعضى مواضع را جهت ازدياد مواد فخر به حيطهء تصرّف درآورده به رؤسا و اعيان آن حدود مستولى و مستعلى گرديد ، و در وقتى كه رايات واجب الاعزاز عازم صوب شيراز بود ايلچيان به درگاه عالم‌پناه فرستاده از ارسال تحف و عرضه داشت ، سر قدر بر اوج رفعت افراشت ، امّا در خلال اين احوال سرچشمهء دولت خود را انباشت و به نوك خامهء خذلان خيالات باطله بر صفحهء انديشه نگاشت . عجبتر آنكه با وجود كمال رسوايى ، دم از پيشوايى و مقتدايى زده گاهى خيال ولايت مىنمود و گاه ابواب مهدويّت بر چهرهء احوال مىگشود . اعاذنا الله و جميع المسلمين من شر المكايد و سوء العقايد « وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ » « 2 » و چون ضمير خورشيد تنوير از عكس اين اخبار نقش‌پذير گشت ، غيرت دينى و دنيوى و حميّت صورى و معنوى [ 297 ] رايت نصرت‌طراز در اهتزاز آورده ، پيش خانه گردون‌نشانه از سورلوغ متوجّه اصفهان گرديد . و چند وقت لشكر در آن مملكت جنّت نشان توقّف نموده نغمات زنده‌رود را مهيّج سرود دانسته رحل اقامت در آن سر منزل استقامت انداختند و آن بهشت ثانى را از يمن قدوم خجسته‌مبانى ساختند . مثنوى الهى به سرّ دل آن رسول * كه بودش ز بطحا به يثرب نزول

--> ( 1 ) . فتح ( 48 ) آيهء 10 . « هركه بيعت را بشكند به زيان خود شكسته است » . ( 2 ) . زمر ( 39 ) آيات 36 و 37 . « و هركس را كه خدا گمراه سازد هيچ راهنمايى نخواهد بود و هركس را كه خدا راهنمايى كند ، گمراه‌كننده‌اى نيست » .