أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
231
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
مغفور سلطان حسين بايقرا كه كه به زور بازوى پهلوانى و مردانگى در ميانهء اولاد امجاد آن حضرت به شيوه تفرّد و يگانگى سمت امتياز داشت و مدّت و عهد بعيد بود كه علم حكومت در استراباد و آن حدود مىافراشت و هميشه به قلم صداقت حرف غلامى آستان سلطنتآشيان بر لوح دل مىنگاشت . بيت چو مهرى كه آيد ز اوج سپهر * به خاك ره شاه ساييد چهر و كار كيا سلطان حسن برادر حضرت ميرزا على لاهيجانى كه نقاوهء دودمان خلافت گيلان بود نيز در صحبت محمد حسين ميرزا به عزّ خاكبوس درگاه سلاطينپناه مشرّف گرديد . مكارم شاهى شامل حال فرخندهفال ايشان گشته به حريم بارگاه گردونانتباه راهشان داد و به زبان عطوفت و بندهپرورى پردهء استعلام و استكشاف از چهرهء احوالشان برگشاد . معلوم شد كه صدق نيّت و صفاى طويّت [ 294 ] و اخلاص قديمى و اعتماد صميمى باعث گشته « وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ » « 1 » به دست توفيق گر بيان جان ايشان را گرفته به شرف اين دولت عظمى مشرّف گردانيده و پايهء قدر ايشان را به اين موهبت كبرى از فلك الافلاك درگذارنيده . بنابرآن ، قامت استعداد هريك از فراخور قابليّت به خلع خاصّ و تاج رفعت اختصاص آراسته ، اسبان تازىنژاد و شمشيرهاى مجرّه نهاد و كمر خنجرهاى مرصّع به لآلى و جواهر عنايت فرموده رخصت مراجعت به موطن ايشان ارزانى داشت و از آنجا به دولت كوچ فرموده علمدار همايونپى ، رايت آفتاب سرايت شهريارى را در حوالى رى برافراخت و سايهء و دست عدالتورزى ، سر سكنهء آن بوم و مرز انداخت و بعد از اندك توقّفى عازم ييلاق خرقان گشته از آبهاى خوشگوار و سبزهزار نزهتآثارش ممتع گشته عزيمت سورلوغ عنانكش ابرش همايون شد و از آنجا چند روز مهچهء علم جهانافروز ايّام ساكنان آن
--> ( 1 ) . نور ( 24 ) آيهء 46 . « خدا هركس را كه بخواهد به راه راست هدايت مىكند » .