أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
228
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
كهكشان نشانه ، قريب يك هزار و پانصد ذرع مسافت پيوسته كوه پايين قلعه و عرض آن موازى بيست ذرع گود از زمين را مىدرد و در كمال مىگذرد و عمقش نيز به مرتبهاى كه مرد سوار را گذر از آن دشوار ، بلكه اشترك موج بار هستى هر فوج را از اوج به حضيض مىكشد و آن بحر ذخّار را به غريق كردن هر فريق تحريص و تحريض مىنمايد . حكم همايون نافذ شد كه خندق عميق فراخور آب رود در پهلوى آن فرود برند و آن سرزمين را چون سينهء اعداى دين بردرند . اراضى را به رؤوس لشكريان قسمت فرموده هر سه مرد را يك ذرع مقرّر شد كه به عمق بيست ذرع به تك رسانند . بنابرآن لشكريان قدر توان به ميتن و تبر و تيشه و سنين نيزه و نوك خنجر شكافها در سنگ خاره انداختند و در اندك روزى آن سنگ متانتنشان را با قعر هفتم زمين يكسان ساختند . خندقى فرو بردند كه به تيزى تيشه موى از پشت گاو زمين ستردند و به اشارت نوك ميتن درمهاى پشت ماهى را شمردند و چو سدّ آب را از راه شتاب گشادند و آن رود عظيم را به جانب خندق سردادند آب از معبر اصلى به تمام برگرديد و دامن آبيارى از بركه و حياض اهل قلعه درنورديد . نوبت ديگر شاه دينپرور به نفس ملكى سير بر سر كار آمده فرمود تا چند ذرع ديگر [ 290 ] در عرض و عمق آن خندق بيفزايند و بعد از آن آب را به تمام به جانب خندق سراشيب نمايند . چون لشكر قضا سرانجام در حفر آن مقام يك دو روز ديگر اهتمام نمودند و سدّ آب را به اينجانب گشودند سيلان آب به تمام به اينجانب گشت و دهقان قدر از آبيارى كشت حيات آن فرقه مشرف بر ممات درگذشت . غازيان ، چهارپايان مرده كه سباع و كلاب را پس خورده بودند در بركهها و حوضهاى ايشان ول نمودند و خونابهء حسرت از چشمهسار چشم مخالفان برگشودند . حرارت هوا استيلاى تمام يافته و خسرو خاور به اواخر بروج بهارى شتافته بود ، تشنگى برد و آب زور آورد و اهل قلعه را در اضطراب افكند . سه روز به احوال تيره بر اين و تيره گذراندند و آخر به جان درمانده دست از حيات افشاندند . غازيان عظام اسلحه جنگ بر خود راست كرده عازم قلعهگيرى گشتند و به حملههاى شيرانه از موانع و عقبات بگذشتند و خود را به دروازه رسانيدند و خروش تهليل و غلغلهء تسبيح در فلك