أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
229
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
چهارم به گوش مسيح رسانيده از ذروهء اوج افلاك گذارنيدند . در آن اثنا تيرى از شصت تقدير بر مقتل حضرت هدايترتبت سلطنت نسبت در درج ولايت و كرامت درّى برج رسالت و امامت خواجه سيّد محمود برادر حضرت اعلى رسيد و در جوار قرب رو به سيّد الشهدا به درجات جنان و اصل گرديد . غازيان زور آورده و به [ 291 ] دروازه نهادند دستيارى تبرزين و پاىمردى تبر سدّ آهنلباس آن در را شكست دادند و چون شير و ببر به بانگ رعد و خروش ابر در ميان مردم قلعه افتادند . شمشير خونآشام به نفير قتل عام رطب اللّسان گشت و طعنهء زبان خنجر با سينه و سر اهل آن حشر از آسمان درگذشت . نيزه ، گردنكشان را از پاى درمىانداخت و گرز گران ، سروران را به خاك ادبار هموار مىساخت . نيران آتش قتل و قتال به مرتبهاى در شعله و اشتعال آمد كه چهرهء مريخ از عكس آن برافروخت و خرمن پندار زحل كه قلعهدار هفتم حصار است يكباره بسوخت . از بيم آن فتنهء قيامتنهيب از احوال دل و دماغ حسين كيا صبر و شكيب رخت بربست و على الفور به پاى هزيمت به ارك قلعه جست . حكم شاهى چون قتل عام بنيان قلعه را به انهدام رسانيد ، امرا به شرايط تجهيز و نماز حضرت خواجه سيّد محمود پرداخته نعش محفوف به انوارش را روانهء مراقد مبارك حضرات حيدريّهء صفويّه ساختند و متوجّه حسين كيا گشته بعد از چهل و يك روز كه آن قلعه محاصره بود ، كار اهالى آن به اين نوع مصادره انجاميد . حسين كيا و مخصوصانش مدّت سه شبانهروز نيران قتال و جدال را شعلهافروز گشتند و آخر الامر غمام لشكر آسمان انتقام شاهى اطفاى نايرهء ايشان كرده حسين كيا را زنده بيرون آوردند و بر نمونهء ارگش قفسى جهت حفظ او محبوس ثخن مشتمل بر پيكانهاى آبدار پرداختند و بوم مشئوم جسدش را قفس ساختند « 1 » . [ 292 ] آن نظم شاها ز بهر فتح تو آمد عروس نص * تو يوسفى و قصّهء تو احسن القصص
--> ( 1 ) . جهانآرا ، ص 268 : « در غرهء ذى الحجهء ( تسع و تسعمائه 909 ) حسين كيا و رفقا بيرون آمده غازيان مراد بيك را به واسطهء غيرت كباب كردند و حسين كيا را در قفس كرده بعد از تعذيب بسيار خود را بكشت » ؛ تاريخ ايلچى نظامشاه ، ص 26 : « مراد بيك تركمان را بر چوبى بسته به آتش كباب ساختند و حكم شد كه غازيان عظام هركسى كه از جملهء معتقدان است به قدر نصيب لقمهاى از كباب ميل كند » .