أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

218

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

بيان يافته ، مردم حسين كيا آگاهى يافته‌اند كه الياس بيك عازم آن ديار است و با او رو به رو محاربه نمودن دور از كار بر آن قرار مىدهند كه به رسم شبيخون جمعى كثير به همراهى ايوار و شبگير متوجّه دفع آن امير كبير گردند ، شايد توانند كه بساط حياتش را از ساحت امكان درنوردند . بنابرآن فوجى انبوه به حدّت سيل و مكنت كوه متوجّه گشته ، در حوالى رى به او مىرسند و نيم‌شب كه طلايه‌گرد لشكر سپهر پردهء قيرفام ظلام بر چهرهء بيدارى مىاندازد و از حراست لشكر به نقاب‌دارى حجلهء خفا و توارى مىپردازد آن فرقهء ضلال چون موعد آجال به سر غازيان خجسته‌مآل مىريزند و به چنگ حيله‌ورى در دامن جنگ مىآويزند . غزات لشكر اسلام تيغ انتقام از نيام اهتمام كشيده اعداء را سر بريده و سينه دريده به آنچه ممكن تواند بود در ميدان محاربه و جنگ ثبات و درنگ مىنمايند و [ 276 ] بالاخره چون هجوم لشكر باغى ياغى از حد مىگذرد ، به جانب ورامى مىگرايند و به قلعهء ورامى درآمده حدود آن حصن حصين را به اسباب متانت و آلات حصانت مىآرايند . و چون حسين كيا خود به نواحى قلعه مىراند مىداند كه تسخير آن قلعه به آيين حرب محال است و سورت جرأت و نيروى قوّت در گرفتن آن قلعهء تنگ مجال به پاى مكر و حيل بر گرد آن قلعه گردون‌مثل گرديده مصلحت در تزوير ديده نسبت به الياس بيك و غازيان مكرى انديشيده قاصدى از راه به جانب قلعه مىفرستد كه اظهار فرمان‌بردارى حضرت شاه نموده بنيان آن امر را به خاك و خشت حكايات اصلاح سرشت پايدار ساخته چهره‌اش را از آب و رنگ دروغ زينت و فروغ دهد . ما حصلش آنكه ، تو بيرون آى تا ما در صحبت تو ايلچى مشتمل بر تحف لايقه روانهء درگاه عالم‌پناه گردانيم . و چون قاصد در مجلس امير الياس به كليد زبان‌آورى قفل فتح ابواب اين مقاصد را مىگشايد و چهرهء مطالب و مآرب خود را به حليهء مكر و زيب فريب مىآرايد و دعاوى باطله از كسوت صدق عاطله خود را به سوگندان عظيم تأكيد مىنمايد تخم اين خدعت در زمين دل بىغلّش محصول جهل بار مىآرد و روزگار غدّارنامهء « فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ » « 1 » را پيش ديده فريب

--> ( 1 ) . نحل ( 16 ) آيهء 61 . « چون اجلشان فرارسد ، يك ساعت پس و پيش نشوند » .