أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
219
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
ديدهاش مىدارد تا به طيب نفس نفيس قبول تسويلات آن موسوس [ 277 ] خسيس نموده از قلعه بيرون مىآيد و از تيغ بىدريغ فرقه دور از سعادت به دولت شهادت فايز مىگردد . و چون مرغ اين خبر ناخوشاثر كه دست تقدير بر رشتهء قدرنامه كدورت بر بال و بال او بست در آشيانهء مسامع جاه و جلال و حجاب درگاه گردونمثال نشست ، نايرهء غيرت خسروانه در اشتعال آمده لشكر قيامتآثار را به توجّه جانب رستمدار فرمان داد و بيرام بيك قرامانلو و موسى خليفه و چلبا بيك را در قم گذاشته صغار و كبار لشكر نصرتشعار سرانجام مهام عزيمت نموده رواحل و دواب را در زير بار آلات و اسباب درآورده در ظلّ اعلام نصفتدثار متوجّه آن ديار گشتند و به قدوم سعى و اهتمام بر مواطن و مراحل و مساكن و منازل گذشتند خيام اقبال و سرادقات اجلال : مصرع سلطان سپاه ارجمندان در حوالى قلعهء گلخندان نزول فرمود . مثنوى فرود آمد از عون پروردگار * سپهدار پيرامن آن حصار سپاه غزا نيز چون صيديان * گرفتند آن قلعه را در ميان نه چون صيديان بل چو خيل رسول * نمودند بر گرد خيبر نزول كه شه وارث دين پيغمبرست * مقام عدو برتر از خيبرست لشكريان چون به ديدهء امتحان ملاحظه نشيب و فراز آن قلعهء گردونمكان نمودند حصنى ديدند در رفعت سر قدر از ايوان كيوان گذرانيده و پاى مرتبه بر فراز [ 278 ] هفت آسمان رسانيده كنگرهاش همپاى شرفات هفتم رواق و خاكريزش بر اوج خاكى هم وثاق ، ديوارش بر اوج زحل سدّ سكندرى و بارهء رفيعمقدارش جلوهگاه زحل و مشترى . شعر عقل نظارهء اوجش اگر انديشه كند * بىگمان از سر انديشه فتد دستارش مگر از هيأت افلاك قياسش گيرند * زانكه همسايهء خورشيد بود ديوارش