أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
212
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
جنس فاخر كه در كارگاه گردون بافته بود ، خيّاط « إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » « 1 » پيراهن بقايش را قبا كرد و قامت يكتايش را به چوب گز فنا دو تا ساخت . هيچگونه الجه را خطّ امان ندادند و هيچ مختم را مهر ابقا بر منشور بقا ننهادند . فستان « 2 » سقرلاط از سرزنش سوزن نرست و صوف صوفىصفت با وجود لباس تصوّف از تيززبانى مقراض جز بر مسند هراس و تخوف ننشست . شمشير گران به ترتيب شمشير و خنجر در كار و زرگران به تزيين صراحى و كمر ، جواهرپرداز و لالىنثار . استاد سراج كار خود را با رونق و رواج ديده و به تيزدستى و چابكى توسن سركش اين حرفه را در زير زين و لجام تمكين كشيده و نقّاش از لطف تذهيب و صورتگرى صفحات آنها را جلوهگاه طاووس و پرى ساخته و آهنگر آهن جامه را به سوهان كارى ادراك [ 268 ] پردازگر چون چهرهء روشنان فلك قمر پرداخته ، بعد از مدّت يك ماه كه به گاه و بىگاه اسباب طوى مهيّا شد و صندوقهاى اندوخته از دوخته و نادوخته پايه پايه سرير برپا كشيد تيغ زبان اعجاز لسان شاه عالىمكان به ذبح دواب از هر نوع و باب فرمانفرما گرديد . سلّاخان مريخ طينت به تيغهاى هلال زينت از غلاف بيرون كردند و ماه عمر چهارپايان را از غرّه به سلخ آوردند . بعضى را به ذبح سر انداختند و فوجى را به نحر گلو و سينه شكافشكاف ساختند . استادان طبّاخ ديگهاى چرخى در صفا و دور نمونه اين آبگون كاخ بر بار نهادند . و سقّايان را به آبيارى حبوبات و نباتات از مصالح طعام فرمان داد . آتش ضعيف نهاد مزاج دموى لحوم را در غليان آورد و حدّت و سورتش يكباره در طبيعت ايشان سريان كرد و ديگها چون صوفيان طعامجوى در جوش و خروش آمدند و اصحاب اشتها از غلغلهء آن نغمات روحفزا بيهوش گشتند . آب گردان مستدير چون بدر منير در تنوير و روشنايى روغن از چشمهسار كفگير چون نور كواكب بر اوج سپهر دلپذير از فيض دست طبّاخان پاكيزهسرشت عرصه آن ميدان :
--> ( 1 ) . يس ( 36 ) آيهء 82 . « چون بخواهد چيزى را بيافريند ، فرمانش اين است كه مىگويد : موجود شو ، پس موجود مىشود » . ( 2 ) . نسخه : فستاب . فستان به معنى جامهء فراخ .