أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

199

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

ابر روزگار وحشت‌بار در سرزمين آن كارزار باران حادثه‌اى ريخت كه طوفانش محوطهء حيات عالمى را از بنياد برانداخت و سحاب دهر حوادث‌نثار كه در كمين آن فرقهء ادبار بود سيل فتنه برانگيخت كه موج آن بنيان اجساد چندين هزار را بر زمين هموار ساخت . كرهء خاك از لگدكوب سواران حادثه راه آسمان گرفت و فلك الافلاك از دستبرد تيرباران نائبه در پردهء گرد نهان گرديد . بيت گرد به گردون رسيد چشم فلك خيره شد * خون ره هامون گرفت عقل خرد تيره شد و چون نيران قتال بالا گرفت و نايرهء اشتعال به فلك و الا رسيد باد فتح و فيروزى و نسيم نصرت و بهروزى چون نسايم نفحات نوروزى به خرّمى و دلفروزى گلستان امل و بوستان حسن عمل غازيان را روزى گشت . دشمنان سست‌عزيمت راه هزيمت پيش گرفته روى از ميدان برتافتند و هريك به حراسهء نقد جان زبان به فغان الامان گشاده به جانبى شتافتند واقعهء « فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ » « 1 » دامن‌گير آن فرقهء ناقص‌تدبير شد و صادقهء « وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ « 2 » » كتابهء رايت نصرت‌آيت فلك‌مسير گشت . مثنوى [ 252 ] جهان رايت فتح بالا كشيد * ظفر سر به گردون و الا كشيد برآمد ز اوج غزا مهر فتح * قضا پرده بگشاد از چهر فتح زمين گشت خرّم ز باد بهار * ولى شد ز خون عدو لاله‌زار لشكر دين‌مدار آن مقدار خون اعادى نابكار بر خاك ادبار ريختند كه طبقات زمين را چون كان لعل به خون آميختند و چشمه‌هاى خون از اطراف آن دشت و هامون برانگيخت . اگر از سرهاى مخالفان منارها پرداختى ، بنايى چند به كيوان مانند آسمان افراختى . و اگر اجساد ايشان را در زمين مدفون ساختى ، ابواب نموّ بر لشكر ناميه مسدود كرده طريق سرسبزى و سرافرازى گياه را از عالم برانداختى . از بس كه زمين باتمكين كه

--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) ، آيهء 251 . « پس به خواست خدا ايشان را بشكستند » . ( 2 ) . آل عمران ( 3 ) ، آيهء 126 . « و نيست ياريى مگر از سوى خدا » .