أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
150
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
ظلمتآباد شب را به نور عارض يارى و مددكارى نمود پردهدار سراپردهء حشمت پرده از درگاه برگرفت و هريك از امرا رسم سجود را از سر گرفته به دولت ديدار ملكآثار مشرّف گشتند . فرمان جهانمطاع نافذ شد كه لشكر فيروزىاثر سواره و پياده مهيّا و آماده گشته همراه موكب گردونتوان همايون پيرامن قلعه درآيند كه آن حضرت به ديدهء نظاره حواشى برج و بارهء آن قلعه را [ 188 ] ملاحظه فرمايند . بنابرآن ، مير آخوران زين مهر آثار بر خنگ فلكرفتار شاهى استوار كرده ركاب را به دوال كهكشانمثال پايدار ساختند و بر گستوان مرصّع به جواهر از فلك اطلسفراز جهاننورد فرس انداختند . مثنوى شهنشاه بر باره چون شد سوار * برآمد خور از قلعهء كوهسار رخش تافت بر رخش گردون خواصّ * جهان شد ز تاريكى شب خلاص سپهدار خورشيد لشكر كشيد * جهان كسوت ظلمت از سر كشيد رُخ شه چو بر مهر از دور تافت * به دل سِرّ نور على نور تافت شاه ديندار در ظلّ لواى نصرتآثار سوار گشت و به پاىمردى عقل مشكلگشا بر فراز و نشيب آن قلعهء سپهرانتماء بگذشت . بعضى از حوالى آن را منتهى به دريا ديد و بعضى را ملتصق به دشت . اركان منيعش راسخة البنيان و بنيان بديعش چون فلك ثوابت ثابتة الاركان ، طاووس مهر را از فكر طيران بروجش به خطوط شعاع بال بسته و نسر طاير را از انديشهء عروجش در حضيض و بال بال شكسته ، شاه را كه دل فيضآثارش مظهر اسرار غيبى و آيينهء بىغبارش چهرهنماى عرايس لاريبى است ، خيالات صائب و انتقالات عجايب به خاطر فيض شوايب . مثنوى برآمد بر آن اوج گردوننظير * به نظّارهء شه صغير و كبير [ 189 ] چه ديدند شيرى كه نارد توان * به يك حملهاش قلعهء آسمان عجب پيرتدبير بود دولتى * هژبر انتقامى اسدصولتى كه عقلش كه هر ساعت افزون بود * گشايد اگر قلعه گردون بود