أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

151

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

ز شير شه و جلوهء بارگى * شد آن قوم را بيم يكبارگى رأى منير شاه صايب‌تدبير بر آن كار قرار گرفت كه لشكريان بر جانبى كه صحراست فرود آيند و هريك قوّت و مكنت مورچلى بيارايند و در عقب مورچل ايستاده به نوك تير ديدهء نظارهء اهل قلعه را بدوزند . و خرمن پندار ايشان را به آتش توپ و تفنگ بسوزند . امراى عظام و غازيان به اهتمام ، برحسب فرمان شاه فرشته‌مقام به ساختن مورچل و افراختن آن بنا به اوج زحل در عمل آمدند . هر روزه جمعى به منقار مرغ تير طعمهء شاهين اجل مىشدند و به لگدكوب سنگ توپ در ديدهء اعداء توتيا مىگشتند . آخر الامر حكم جهانگير از مكمن كشورستانى و تسخير صادر شد كه صغار و كبار لشكر كواكب‌آثار به قدر توان و مقدار قدرت و امكان به سنگ و خاك مغاك آن خندق سهمناك را كه چون ديدهء ارباب طمع پر كردن آن دور از تصرّف ادراك بود ، پر سازند . و حضيض چنان را به سقف مرفوع رسانيده پا بر خاك و سنگ نهند و دست به حرب و جنگ برافرازند و تفكچيان تيزدست به تيزى تيشهء سورت‌پيشه نقصان و شكست [ 190 ] در بنيان آن قلعه اندازند . خرد و بزرگ لشكر سرتاسر به موجب فرمان قضا قدر كارگر گشته در اندك زمانى آن خندق را به خاك و سنگ انباشتند و كوهى آسمان شكوه در برابر آن قلعه برافراشتند . زمين متحرّك آن خندق از حركت و اضطراب نشست و مضمون وَ الْجِبالَ أَوْتاداً « 1 » از گرانى آن بارها به وضوح پيوست . زمين به يمن قدوم شاهى برايركوب آسمان گشت بلكه به توفيق « وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ » « 2 » به مراتب از آن بگذشت . تفكچيان « 3 » به منقار ميتن خاره‌خراش احشاى آن قلعه را خشخاش خشخاش بيرون آوردند و به دستيارى « جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها » « 4 » در اندك زمانى آن بناى آسمان‌نشان را سرنگون كردند . اعداء ، اساس آن سپهر منقوش را ما صدق « وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ » « 5 » ديدند و بر مصداق « فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ هَلْ مِنْ

--> ( 1 ) . النّباء ( 78 ) آيهء 7 . « و كوهها را ميخهايى ؟ » . ( 2 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 76 . « و فراز هر دانايى داناترى است » . ( 3 ) . نسخه : تفچيان . ( 4 ) . هود ( 11 ) آيهء 82 . « آنجا را زير و زبر كرديم » . ( 5 ) . قارعه ( 101 ) ، آيهء 5 . « و كوهها چون پشم زده شده » .