أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
144
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
لشكر حرارت به يمن اعتدال مزاجش از گرمگاه تموز گريخته بود . نظم گرفته بود جهان از كواكب سيّار * ز اعتدال خريفى هواى فصل بهار و ليك خسرو انجم ز بعد يك چندى * به عرصه گاه شتا مىنهاد تخت قرار رأى رزين خسرو باتمكين ، با ارباب وفا و وفاق يراق يورت قشلاق فرمود . اوصاف و اوضاع ممالك و ديارى كه در آن ولا در قبضهء اقتدار درآمده بود به موقف عرض و معرض انهاء رسانيدند ، از جمله محمودآباد كه در اعتدال هوا و صفا « لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ » « 1 » بود . و الحق ، آن شهرى است كه باغبان فلك چمنش را به خوبتر هوايى پرورده و اطفال بنفشهاش را هيچگاه به گوشمال سرعت صبا و شمال در معرض آزار درنياورده . ساكنان ساحتش را از رياحين دلكش مفرّش و مفرش گردونوشش به دستيارى خيّاط سپهر به دال و گلدوزى منقّش ، نهال اطراف جويبارش خضروار آب حيات خورده و در خرّمى و خضرت رنگ از روى فلك بىدرنگ برده ، انهار فيضآثارش در ميانهء آن سبزهزار از جوى كهكشان نشانه و مرغان اشجارش چون طايران « أُولِي أَجْنِحَةٍ » « 2 » [ 181 ] و سدره و طوبى هريك را در عين خوبى ترانه كما قيل : مثنوى فضايى همچو فردوس برين پاك * بهشتى ليك در معمورهء خاك چمنها از جمال گل جميلش * روان گردِ چمنها سلسبيلش هوا از رفتن صحنش در آشوب * به كف از سايههاى سرو جاروب مرضىّ خاطر همايون افتاد و دل بىغلّش بال قبول بر ساحت آن ديار گشاد . حكومت شهر نو را به رأى كهن تدبير خليفة الخلفا تفويض فرموده [ با ] لشكر نامحدود عازم حدود محمود آباد « 3 » گشت . هادى « وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ
--> ( 1 ) . فجر ( 89 ) آيهء 8 . همانند آن در هيچ شهرى آفريده نشده بود . ( 2 ) . فاطر ( 35 ) ، آيهء 1 . ( 3 ) . محمودآباد توسط سلطان محمود غازان خان در كنار دريا ميان دو شقه كر بنا شده است . ( گلستان ارم ، ص 77 ) .