أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
133
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
نوك منقارشان به صفحهء ميدان به خون ، افشان گشت . نسر طاير از بيم طيران تير سر در آشيانهء توارى كشيده طاووس مهر با وجود زره سپهر در پردهء زهره خزيد . چوبهاى تير زان قفس آيينكرد دلهاى غازيان جاى كرد كه مرغ دل در آن واقعه هايل به عزم هزيمت نگرايد و آن چوبها را از پيكان به آن سبب گران ساختند كه به باد حمله از پاى در نيايد . ازين جانب نيز مرغان « أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ » « 1 » به نيروى نصرت رو به اوج ارتفاع نهادند و به عزم تسخير قلاع دل و دماغ دشمنان بال همّت گشادند هر تير كه با مرغ روح دشمن ملاقات مىكرد ، مقالات « فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ » « 2 » زبان مىآورد و جان مخالف كه آهنگ تير به جانب تن مىديد . بيت جان تن مجروح را تير به پيكان گذاشت * طاقت مهمان نداشت خانه به مهمان گذاشت زبان معذرت در [ . . . ] « 3 » مىكشيد بيضهء خود كه به تربيت مرغ دماغ مشغولى داشت مگر از منقار خروس تير فاسد شد كه پروردنش را باز گذاشت [ 166 ] يامرغ را كار تمام گشت كه همّت بر توجّه آشيانهء اصلى گماشت . مثنوى ز هر سو روان شد عقاب خدنگ * شد از تير باران هوا تيرهرنگ ز آمد شد ناوك سختكوش * كمان كرد سقف جهان چوبپوش زره بود اگرچه گرهبرگره * گشادى گره نوك تير از زره زره را چه ياراى تدبير بود * كه هر حلقهاش جاى يك تير بود كمان ابر و شست يلان برق تيز * همه تيرباران در آن رستخيز چه برقى كه عكسش دهد جان به باد * چه ابرى كه بارانش بىامتداد به هرجا كه آمد فروز آسمان * از آن سرزمين سيل خون شد روان
--> ( 1 ) . فاطر ( 35 ) آيهء 1 : الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ . « ستايش از آن خداوند است ، آفرينندهء آسمانها و زمين ، آنكه فرشتگان را رسولان گردانيد . فرشتگانى كه بالهايى دارند دو دو و سه سه و چهار چهار » . ( 2 ) . حجر ( 15 ) آيهء 34 . « از آنجا بيرون شو كه مطرود هستى » . ( 3 ) . نسخه افتادگى دارد .