أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
134
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
و چون طيران تير تيزمنقار آن فرقهء بدكردار از حد گذشت و به زبان حال طيور روح غازيان را به صحراى عدم رهنمون گشت . تزلزل در بنيان جوانغار و برانغار افتاده و همچنان شاه ديندار بر مركب ثبات داد تمكين وقار مىداد تا آنكه مخالفان خيال كردند كه نيّر فتح از اوج ايشان تافت و بنياد استقامت لشكر قضا توان به كلّى انهدام و انصرام يافت . به يك بار حمله كرده جلوريز در ميدان محاربه و ستيز تاختند و گروه پياده را كه در پيش دستبرد غازيان ستاده آن فرقهء نابكار را قلعه و حصار بودند در دست و پاى اسبان به كلّى مستأصل ساختند . زمرهء غزات كه مصداق [ 167 ] « لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ » « 1 » در زير زبان مىخواندند ، چون اين صورت مشاهده كرده مجموع يكدل و يكزبان به مصداقهء « وَ ما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ » « 2 » متكلّم گرديده يكران غزا و جهاد در ميدان جهد و اجتهاد راندند . بعضى به برق تيغ عالمسوز شعلهافروز خرمن حيات دشمنان تيرهروز گشتند و بعضى به پاىمردى نيزه سرافراز و راهنمونى رمح نصرت از صف مخالفان درگذشتند . مثنوى در آن عرصه از برق رخشندهتيغ * فتاد آتشى هر طرف بىدريغ در آن كشور از نيزهء طعنكوش * به هر سوى شد سربلندى خموش ز گرزگران اندر آن مرزوبوم * دل سنگ بدخواه شد همچو موم چو خنجر بر اعداء زبان تيزكرد * سراسر حكايت ز خونريز كرد بر آن خيل نامقبل ناقبول * بلا ز آسمان كرد گويا نزول كه مىكرد پيكان و تير خدنگ * در آن جنگ كار ابابيل و سنگ خردهبين را در آن رزمگاه مضمون « كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ » « 3 » نصب العين ديدهء اعتبار گشت ، و عاقلان باصدق و يقين را در آن سرزمين صادقهء معجز
--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 249 . « امروز ما را توان جالوت و سپاهش نيست » . ( 2 ) . همانجا ، آيهء 246 . « چرا در راه خدا نجنگيم » . ( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 249 . « به خواست خدا چه بسا گروه اندكى كه بر گروه بسيارى غلبه كند » .