أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

پيشگفتار 15

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

سرگذشت مؤلّف صدر الدّين ابراهيم امينى ، فرزند ميرك جلال الدين قاسم بن ميرك محمد امين بن مولانا صدر الدين ابراهيم ظاهرا در سال 882 ه . ق متولّد شده است . جدّ مادرى وى مولانا جلال الدين عبد الرحمان بن مولانا عبد اللّه لسان بود كه سالها صدارت بايسنقر ميرزا و فرزندش علاء الدّوله را به عهده داشت . و نسب مادرى وى از يك طرف به سلطان ابو سعيد ابو الخير و از جانب ديگر به امير عبد الحى بزرگ ، از بزرگان و نقباى مشهد مقدّس ، مىرسد « 1 » . سيّد كمال الدّين بن عربشاه سبزوارى نيز از اجداد مادرى امينى بوده است . « 2 » امينى در اوايل جوانى مدّتى در ملازمت شاهزاده ابو منصور سلطان مظفّر حسين ميرزا بود و در سال 910 ه . ق در اثر قابليتهاى بسيارى كه از خود نشان داد ، منصب صدارت خاصّهء همايون را از آن خود كرد و تا آخرين لحظات حيات سلطان حسين ميرزا اين مقام را بر عهده داشت . وى در زمان سلطان حسين ميرزا نيز به همين مقام بود تا اين‌كه ، با تسلّط شيبك خان اوزبك بر خراسان ، چندى گرفتار و مورد مؤاخذهء مولانا عبد الرحيم صدر قرار گرفت و مدّتى نيز عزلت‌نشين گشت « 3 » ؛ امّا ، در سال 916 ه . ق وقتى كه شاه اسماعيل در جنگى نابرابر به شيبك خان غلبه يافت و خراسان را تصرّف كرد ، امينى باز موقعيّت خود را به دست آورد و منظور نظر عنايات نوّاب كامياب گشته به سيور غالات و انعامات مفتخر و مباهى شد « 4 » . از نوشته‌هاى وى چنين معلوم مىشود در زمانى كه فرامينى چند در باب مردم هرات و حكومت نجم الدّين مسعود ثانى توسّط خواجه مظفّر و خواجه زين العابدين مشهور به خواجه ميركى تركش ، آورده شد ، امينى از موقعيّت خوب سياسى و اجتماعى برخوردار بوده است . « راقم اين سطور در گوشهء ويرانهء خود با بعضى از طلبه نشسته بود كه شخصى از آن مجلس آمد كه تو را به مجمعى كه در باغ تشكيل شده خوانده‌اند و چون اين ضعيف به آنجا رفت محفلى غريب و مجلسى عجيب ديد . اكابر شهر به تمام حاضر گشته و هريك

--> ( 1 ) . روضة الصفا ، ج 11 ، ص 5937 . ( 2 ) . حبيب السير ، ج 3 ، ص 326 . ( 3 ) . روضة الصفا ، ج 11 ، ص 5938 . ( 4 ) . همان مأخذ ، همانجا .