أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

116

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

نشانه رسيد ، زبان اعتذار به فحواى استغفار « إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي » « 1 » بگشاد . آن حضرت نيز داد شفقت و بنده‌پرورى داده به آنچه از قوّت آدم بيرون و از مكنت ارباب كرم افزون باشد از تاجهاى ابتهاج آثار و تيغ‌هاى آبدار مكلّل به جواهر و لآلى شاهوار و خلعت‌هاى فاخر كه تا قيامتش سرمايه مناقب باشد و پيرايهء مفاخر و مركب‌هاى تازى كه با نسر طاير هريك در مقام انبازى بود به زينت بىكم و كاست سر تا پايش را بياراست . منتش نيز از روى [ 145 ] صدق ، تاج عبوديّت بر سر و خلعت بندگى در بر ، كمر اخلاص بر ميان و دعاى جان‌درازى ورد زبان به خدمت ايستاد . بعد از آن فرمان قضاجريان به نفاذ پيوست كه ، خود عازم قلعه گشته برادرش را در خدمت گذارد و با اتباع و اشياع خود همّت بر ضبط مهام قلعه گمارد . او نيز روى نيازمندى بر زمين مستمندى نهاده بعد از اداى سجدات ، رخصت عزيمت گرفته متوجّه قلعه شد . مثنوى چو با كس يار شد بخت و سعادت * ز توفيق ازل يابد سه عادت يكى از طاعت حق سرفرازد * دگر قول نبى را قدوه سازد پس آنكه بىحذر از زيد و از عمرو * برد پيوسته فرمان اولى الامر چو منتش ساخت بر خود جمله لازم * شدش دين همره و دولت ملازم بعد از آن فرمان قضاسريان نافذ كه ، بيرام بيك قرامانلو جمعى از مردم تكلو و فوجى از فرقهء ذو القدرلو را همراه داشته از آب كر به‌گذار قويين المى « 2 » عبور نمايد و بعد از آن گذار قبرى و قنانخ را ملاحظه فرمايد ، هر گذر كه معبر لشكر دريااثر را شايد جماعتى كه همراه اويند جهت محافظت‌گذار در حدود آن نشيمن جويند كه چون صيت توجّه عساكر ظفرمآثر در بسيط مملكت شيروان منتشر گشته است ، مبادا اعادى دولت پايدار

--> ( 1 ) . قصص ( 28 ) آيهء 16 . « من به خود ستم كردم . مرا بيامرز » . ( 2 ) . قويين المى - قومين اولمى - قويون اولومى : معبرى است سر راه بلاد شروان . ( حبيب السير ، ج 4 ، ص 455 ) .