أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
117
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
حفظگذار نموده خيال منع لشكر از آنجا در خاطر راه دهند . و چون بيرام بيك با آن خيل به سرعت باد و شدّت سيل به كنار آب كر رسيد ، [ 146 ] هرچند سيّاح عقل را در بحر انديشه شناورى فرمود ، گذرى كه لايق عبور لشكر نامحصور باشد رخ ننمود . لاجرم آب را به كشتى گذشته سپاه همراه را دو بخش كرده فرمود كه هر گروهى در كنار يكى از دو آب ارس و كر كه در آن محل به صفت [ . . . ] « 1 » به آن متّصف مىكردند و به جواد « 2 » مشهور است به حفظ گذر مشغول باشند . لشكريان فرمان امير دولتنشان را كار بستند و اوتاد خيام گردونقيام را به دست اهتمام با خاك آن سواحل پيوستند . مثنوى نهنگان آن لشكر اندر بحار * گرفتند منزل ولى بر كنار از آن رو جوانان جنگآزماى * ز دريا به ساحل گرفتند جاى كه از بيم شه گر گريزد نهنگ * درآرندش از روى مردى به چنگ هريك از آن خيل كه گاه تمكين چون كوه و به وقت حمله چون سيل بودند به ترتيب اسباب جسر مشغولى مىنمودند تا آنكه رايات عالمگير شاهى كه از سمك تا سماك مرغ و ماهى به ظلّ عدالتگستر آن مباهىاند به عزّ اقبال نامتناهى بر لب آب كر سر بر فلك الافلاك افراخت و آن آب را از گرد عساكر نصرتنشان رشك آب خضر و چشمهء حيوان ساخت . مردم لشكر ظفرانتساب در فكر گذشتن آب شتاب مىنمودند و هر يكى با خود طريق انديشه مىپيمود ، اكثر خيال كشتى و سفينه را مخزون سينهء بىكينه داشتند و بعضى خاطر بر سرانجام سل و كلك مىگماشتند [ 147 ] ناگاه شاه دينپناه كه پيوسته مجارى امورش از الهامات ربّانى در گذر و هميشه سرانجام مهامش را انعامات سبحانى راهبرست مركب كوهپيكر دريانورد را در آب راند و دست استظهار در دامن خالق صحارى و بحار زده دامن اجتناب از گرد عالم اسباب برافشاند و در چنين آب پرخطر كه هيچ آفريده را درين مقام خيال گذر در خاطر نگذشته به عون عنايت خالق
--> ( 1 ) . نسخه افتادگى دارد ، شايد همان موضع قويين المى باشد . ( 2 ) . معبرى است در تلاقى رود ارس و كر .