أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

104

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

بسته يوما فيوما ، گروه‌گروه و قوم‌قوم به اردوى همايون پيوسته در سلك غازيان دين‌دار جان‌سپار مندرج مىگشتند . در خلال اين احوال يكى از اهالى انقياد و اطاعت به سمع مردانگى و شجاعت آن حضرت رسانيد كه در اين نواحى خرسى در مغاره‌اى وطن ساخته و آن نواحى را از آمد شد مردم باز پرداخته ، اگر حكم همايون سمت نفاذ يابد كه لشكريان گردون‌توان دست به تير و كمان يازند و كار آن دد را به مدد يكديگر بسازند و آن حدود را از قطع طريق او باز پردازند ، اميد است كه مانند قتل اهل خروج ، ايشان را بر درجات جهاد و غزا موجب ترقّى و عروج گردد . شاه دين‌پناه در ظل تأييد إله ، پاى شجاعت در ركاب دولت آورده به نفس نفيس متوجّه دفع آن جانور گشت . و چون در نواحى آن مغاره تكبير و تهليل غازيان علاوه صداى نفير و نقاره شد ، آن دد از مسكن خود بيرون آمده روى تعرّض به جانب مردم نهاد . شاه دين‌پناه يكران دولت را به اشارت مهميز خار خارانگيز ، تند و تيز در ميدان شجاعت جهانيد و عقاب تيزآهنگ تير خدنگ را كه هر موضع را كه به منقار زرّين بوسه دادى ، روزنى از شهرستان اجل در آن گشادى ، از آشيانهء تركش بر پرانيد و او را با كمان كيانى كه چون قوس آسمانى بىثانى بود هم‌نفس گردانيد و به نيروى بازوى قوّت دستى را ستون و ديگرى را هلال‌گون ساخته كمان را به زور مردانگى چنان كشيد كه دو زاغ [ 130 ] كمان را منقار بر يكديگر رسيد و از روى دست به يارى و مددكارى شست تازيانه به ران مركب يگانه زده ، او را به جانب آشيانه در پرواز آورد و تير تا سوفار در جسد آن دد نابكار كار كرد . آن جانور مهيب‌پيكر از زخم شكارى كارى درهم گرديد ، چنانچه عقيده نظارگيان آن شد كه مگر لباس حيات خود را درنورديد ، باز بر سر پا آمده خواست كه به هر طرف تعرّض رساند و هرجانب از سر پنجه قوّت تنى را مجروح گرداند كه نوبت ديگر شاه بلنداختر خدنگى چون نسر طاير آسمان‌پيما و تيزپر از تركش كشيده بر كمان نهاد و چابك و چست به امداد شست درست چنانش بگشاد كه زبان احسنت گشوده از روى تحسين بوسه بر دهان تير اوّلين داد و غريو بارك اللّه در ميدان مهر و ماه افتاد .