أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

76

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

صفير درش روز و شب در نداست * كه اى اهل امّيد حاجت رواست دگر شاه مسندگه ارتضا * علىّ رضا نخبهء مرتضى امام ورى هادى هر سبيل * ز حق حجت خلق با صد دليل به دستش چو دين قدر و تمجيد يافت * ز بعد دو صد سال تجديد يافت دگر آن امام محمّد علم * كه وصفش نيايد ز حَدّ قلم [ 94 ] ز تقوى و زهدش لقب شد تقى * ز جود و سخا بر فلك مر تقى دگر مهبط نور علم خداى * علىّ نقى شاه پاكيزه‌راى دگر آن‌كه ارثش بود صفدرى * سپهدار لشكر شه عسكرى به سامرّه چون يافت عزّ وجود * از آن خاك سامره شادى نمود قدش باغ دين‌پرورى را نهال * عجب‌تر ز نخلى كه بندد خيال چه گويم ز اوصاف او اين بسش * كه مهدى بود ميوهء نورسش ز ختميّتش ديده دين اختتام * چو نوباوه عالم ازو شادكام ز نخل شرف ميوهء بى عديل * ره شرع را همچو كوكب دليل دليلى كه بر خصم حجّت ازوست * روا حاجت اهل حاجت ازوست جهان چون شود تيره بىنور شرع * برافتد ره عدل و دستور شرع شود رهنمون تيغ دين‌پرورش * كند زينت شرع و دين جوهرش به تزيين هر مسجدى جِد كند * ز تيغ دو سر شمع مسجد كند چراغ هدى باز ازين انتها * كشد شعله تا سدرة المنتهى اميد است كين گوهر شب‌چراغ * ز ظلمت دهد جان و دل را فراغ امينى گر از بخت نايد ترا * كه آن شمع ظلمت زدايد ترا [ 95 ] ببين گر ترا عقل و دين رهبرست * جمالى كه آن نور را مظهرست رخش مهبط آفتاب جهاد * حسن خلق شاه حسينىنژاد هلال جمالش در ابر خفى * ازين پيش بودى اگر مختفى شد آن ماهِ نو بدر و بدر آفتاب * فروغ رخش سوخت ابر نقاب