ميرزا حسن حسينى فسايى
872
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
جز به بخت بلند اين دو شهريار گوشزد نگشته است . پس ، نام كوههاى مشهور فارس ، پس معدنهاى فارس را به وضعى كه در نقشه مملكت فارس به اختراع اين بنده مرتسم گشته است به ترتيب حروف ايرانى با ملاحظه حرف دوم و سيم بلكه چهارم و پنجم تا جستن نام هر بلوكى و قصبه و قريه [ اى ] و همچنين در ساير چيزها ، آسان گردد ، مثلا اگر خواهيم بدانيم كه نام بلوك « 1 » كازرون و قريهء « نودان » كازرون در كجاى اين فارسنامه است ، اولا رجوع به فهرست دهات بلوكات در آخر اين كتاب نموده ، « نودان » را در ترتيب نون و واو و دال و الف و نون بجوئيم كه از توابع كازرون است ، پس ملاحظه عنوان كاف و الف و زاى و راء يعنى كازرون نموده ، در عنوان بلوكات جستجو كرده ، كازرون را بيابيم ، پس در ذيل كازرون در عنوان نون و واو و دال و الف و نون ، « نودان » را خواهيم يافت و جهت و نسبت كازرون را به شيراز و جهت و نسبت « نودان » را به كازرون معلوم داريم . و ببايد دانست كه بعضى از بلوكات فارس را با قصبه آن به يك نام گفتهاند مانند بلوك جهرم و داراب و كازرون كه قصبه آنها را نيز جهرم و داراب و كازرون گويند و بعضى ديگر چنين نباشد مانند بلوك كربال و مرودشت و صيمكان كه قصبه كربال ، « گاوكان » « 2 » و قصبه مرودشت ، « فتحآباد » و قصبه صيمكان ، « دوزه » « 3 » است و نيز ببايد دانست كه چون سردسير و گرمسير بعضى از بلوكات فارس چنان به هم نزديك است كه بعد از ساعتى مىتوان برف را از كوهستان و ليمو و خرما را از بوستان در يك سفره ، حاضر نمود ، مانند شهر داراب و كوه قريه برفدان « 4 » يا كوه ديش « 5 » بوريحان كازرون و جلگاء فامور كه ميانه آنها دو فرسخ بيشتر نباشد و مانند اين سردسير و گرمسير در مملكت فارس بسيار بود ، پس لازم آمد كه بيان مختصرى از اسباب گرمى و سردى هوا شود تا اين فارسنامه از اين فايده ، خالى نباشد . پس گوئيم : هواى مجاور زمين ، گرمى را از شعاع آفتاب گيرد و تأثير شعاع اگر منوط به بلندى و پستى زمين و دورى و نزديكى به كوه و پشته و ديوار نباشد ، بر دو گونه بود : يكى آنكه خطهاى شعاعى آفتاب كه بر زمين افتد و منعكس شود اگر خط اصلى و خط انعكاسى چنان به هم پيوسته شوند كه زاويه يعنى كنج در ميانه آن دو خط نباشد « 6 » گرمى آفتاب بيشتر و نورش روشنتر گردد كه گويا خطى مضاعف است و در اين وقت براى بلنديهاى راسب « 7 » سايه نباشد و ديگر آنكه ميانه اين دو خط زاويه باشد پس هرچه آفتاب به سمت الرأس بلد ، نزديكتر گردد ، اين زاويه تنگتر و گرمى آفتاب بيشتر شود تا آنكه به سمت الرأس رسد و هيچ زاويه نماند و از اين است كه گرمى آفتاب تابستان بيشتر از زمستان است با آنكه آفتاب در زمستان به زمين نزديكتر است از تابستان . و اين تفاوت در گرمى از كمى و زيادى عرض بلد بود يعنى دورى
--> ( 1 ) . ( بلوك : در لغت جائى را گويند كه مشتمل است بر چندين قريه و ده ) . يادداشت مؤلف در حاشيه ص 1 ، ج 2 . ناحيهاى شامل چند قريه و ده و دهستان ، ج بلوكات . ( معين ) ( 2 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، بلوك كربال . ( 3 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، بلوك صيمكان . ( 4 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى : ( داراب ) . ( 5 ) . در ميانه بلوك كازرون و كوه مره شكفت است . فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، كوههاى فارس . ( 6 ) . در متن : ( نباشند ) . ( 7 ) . تهنشين شونده ، ته نشنين گرديده .