ميرزا حسن حسينى فسايى
1388
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
فضاى دشت پر از صوتهاى موسيقى * هواى كوه پر از لحنهاى موسيقار منوچهرى فرموده است : نرگس ميان باغ تو گوئى درمزنى است * اوراق عشرهاى مجلد كند همى بر لالهزار ، لاله نعمان سرخ او * خالى ز مشك و غاليه ، بر خد كند همى و آن برگهاى بيد تو گوئى كسى به قصد * پيكانهاى پهن زبرجد كند همى و آن نسترن چو ناف بلورين دلبرى * كوناف را ميانه پر از ند كند همى انواع شكارها در اين بلوك فراوان است و در كنار رودخانه نوبندگان و نصير آباد مرغ دراج يافت شود و قصبه اين بلوك را با آنكه قريهاى است « شهر فسا » گويند به مسافت 25 فرسخ از شيراز دور است ، عرض آن از خط استوا 28 درجه و 58 دقيقه ، طول آن از گرى نيچ رصدخانه انگلستان 53 درجه و 45 دقيقه و انحراف قبله مسلمانى آن از نقطه جنوب به جانب مغرب [ ] درجه و [ ] دقيقه است . و نام فسا در اصل « بسا » به باء يك نقطه بود و بعد از تصرف عربى « باء » را به « فاء » تبديل نمودند و « بسا » در لغت به معنى « بس » است يعنى : « كفايت كرد » يا به معنى « بسيار » است ، وجه تسميه ، آنكه شايد وقتى اين ناحيه را آباد كردند بعد از ملاحظه گفتند : « اين آبادى براى اينجا ، بس است » ، يا آنكه « اين آبادى بسيار شد . » « 1 » در كتاب نزهة القلوب نوشته است « 2 » : بناى قصبه فسا ، از طهمورث كيانى است پس گشتاسپ پسر لهراسپ تجديد عمارتش فرمود ، پس بهمن پسر اسفنديار به تماميش پرداخت ، شكلش مثلث بود ، آزادمرد ضابط اين بلوك ، در صدر دولت اسلام در سال 70 و اند هجرى به فرمان محمد بن يوسف ثقفى والى فارس باروى اين شهر را كه مثلث بود ، خراب نموده ، باروى گردى بر دورهاش كشيد و در سال 450 و 60 [ 4 ] چنان كه در ذيل حوادث اين سال در گفتار اول اين فارسنامه ناصرى نوشته شد ، فضلويه محمويه شبانكاره ، شهر فسا را ويرانه نمود و اتابك جلال الدين چاولى « 3 » كه از جانب الب ارسلان شاه ، حكومت مملكت فارس را داشت ، بهتر از اول معمورش نمود ، شهرى بزرگ بود ، قلعهاى در ميان داشته و خندقى عميق بر گرد آن قلعه بود و در ميان آن قلعه شاه برجى از خشت خام و گل ساخته بودند و بعد از خرابى چندين ساله كه شمارهاش را خدا داند ، از آن شاه برج ، تل بزرگى باقى مانده است كه اكنون به اندازه پانزده ذرع از ارتفاع واقعى آن باقى است « 4 » و از دامنه آن تل تا سر آن از
--> ( 1 ) . اين وجه تسميهسازى عاميانهاى است اما پروفسور هارولد بيلى مىنويسد كه اين نام ممكن است به معنى جاى سكونت يا اردوگاه باشد ، در الواح گلى تخت جمشيد نام اين شهر در زمان هخامنشيان به صورت Ba , A , she , Ia ثبت شده است . مرحوم فرصت الدوله لفظ فسا را در اصل ( پسا ) مىداند كه مخفف ( پارساگرد ) است ! ! ( ص 83 ) . و ر ك : آتشكده ، ص 7 تا 10 ، مقاله منصور رستگار درباره ( فسا ) و مقدمه مقاله ارسلان بساسيرى در يغما ، از همين نويسنده . ( 2 ) . ص 125 ، چاپ لسترنج . ( 3 ) . ر ك : فارسنامه ابن بلخى ، ص 130 . ( 4 ) . ر ك : مقاله مرحوم فريدون توللى تحت عنوان ( شهر باستانى فسا ) مجله باستانشناسى بهار و تابستان 1338 ، و كتاب آتشكده ، صفحات 36 تا 51 .