ميرزا حسن حسينى فسايى
1373
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
مردمان به علم نحو بود از اين شهر برخاسته است و نام والدش « بهزاد » بود و چون از مذهب مجوسى گذشت و به شرف اسلام رسيد ، نامش را عبد الله گذاشتند و اين دو بيت از ابو سعيد سيرافى نوشته شد : اسكن الى سكن تسر به * ذهب الزمان و انت منفرد ترجو غدا و غدا كحاملة * فى الحى لا يدرون ما تلد « 1 » و در سال 362 ، در بغداد وفات يافت . و ولد الصدقش ابو محمد يوسف سيرافى از مشاهير علماى نحو است . [ 39 - بلوك ] شبانكاره دو ولايت را در فارس « شبانكاره « 2 » » گويند يكى ناحيه شبانكاره دشتستان كه شرح آن در ذيل بلوك دشتستان نگاشته گرديد و ديگرى يك حصه بزرگ در جانب ميانهء جنوب و مشرق شيراز از چهار حصه مملكت فارس چنان كه درازا و پهنا و حدود و تقسيم آن بر بلوكات ، در اول گفتار دويم اين فارسنامه ناصرى نگاشته گرديد و ايالتنشين شبانكاره شهر « ايج » است كه در سال 746 به فرمان امير مبارز الدين آل مظفر آن شهر را خراب كردند و قصبه اصطهبانات را ساختند و وجه آنكه اين حصه از فارس را شبانكاره گفتند آن است كه در تواريخ نوشتهاند : نسب شاهان شبانكاره به اردشير بابك مىرسد و پيش از استيلاى دولت اسلام بر مملكت عجم ، اسلاف شبانكارهها را اسپهبدان فارس مىگفتند و گله و رمه پادشاه را چوپان و ستوربان بودند و صحراى رون كوه گيلويه و حوالى آن را كه سردسيرترين نواحى فارس است ، ييلاق يعنى تابستانه و گرمسيرات كوه گيلويه و شولستان را قشلاق يعنى زمستانه نموده بودند و بعد از غلبه عرب بر عجم در اطاعت مسلمانان درآمدند چنان كه حالات و تنقلات بزرگان شبانكارهها در جزو اول از گفتار اول فارسنامه نوشته شد . و از شهر « ايج » كه در فارسى او را « ايگ » « 3 » گويند ، مردمان بزرگ برخاستهاند مانند : مولاى اعظم ، ملاذ افاضل امم ، كاشف مشكلات عقليه ، ناسخ معضلات نقليه قاضى عضد الدين عبد الرحمن بن احمد ايجى شارح كتاب مختصر اصول و صاحب كتاب مواقف كه مانند اين دو كتاب در علم اصول و كلام نوشته نگشته است ، سالها در شيراز به لقب افضل القضات باقى بود و در سال 760 وفات يافت و خواجه حافظ ( ع ) فرموده است :
--> ( 1 ) . با دلارامى كه به او دلشادى ، آرام باش كه زمان گذشت و تو همچنان تنهائى ، تو به فردا اميد بستهاى و فردا چون زن باردارى است در قبيله كه كسى نمىداند چه مىزايد . ( 2 ) . به روزگار قديم شبانكاره را در پارس ذكرى نبود كه ايشان قومى بودند كه پيشه ايشان شبانى و هيزمكشى و مزدورى بود و به آخر روزگار ديلم در فتور ، چون فضلويه فراخاست ايشان را شوكتى پديد آمد و به روزگار زيادت مىگشت تا همگان سپاهى و سلاحور و اقطاع خوار شدند و از جمله ايشان اسمعيليان اصيلاند و نسب و حال شبانكارگان اين است . . . ر ك : فارسنامه ابن بلخى ، ص 164 ببعد ، چاپ لسترانج . ( 3 ) . اين ( ايگ ) به روزگار متقدم ديهى بود و حسويه آن را به شهرى كرده است ، هواى آن معتدل است اما آب ناگوار دارد و ميوه بسيار باشد خاصه انگور و جامع و منبر دارد . فارسنامه ابن بلخى ، ص 131 .