ميرزا حسن حسينى فسايى
1374
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
به عهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد نخست پادشهى همچو او ولايت بخش * كه كام خلق روا كرد و داد عيش بداد دگر مربى اسلام شيخ مجد الدين * كه فاضيئى به از او آسمان ندارد ياد دگر شهنشه دانش عضد كه در تصنيف * بناى كار مواقف به نام شاه نهاد دگر بقيه ابدال شيخ امين الدين * كه يمن همت او كارهاى بسته گشاد دگر قويم چو حاجى قوام دريا دل * كه نام نيك ببرد از جهان به بخشش و داد و مانند : شيخ مشايخ زمان ، قدوهء اهل علم و عرفان : شيخ قطب الدين محمد ايجى . در كتاب مزارات شيراز نوشته است : عالم عارف ، كثير الخير ، دائم الذكر ، صاحب قلب سليم و طريق مستقيم بود و در سال 785 در شيراز وفات يافت « 1 » . و مانند : مقتداى اكابر امم ، برهان حكماء عرب و عجم ملا صفى الدين ايجى . سالها به نشر علوم حكمت و كلام و رياضيات اشتغال داشت و استاد فضلا و علما ملا جلال الدين دوانى ، بر سبيل افتخار او را استاد خود شمرده است و در حدود سال 860 و اند وفات يافت . و مانند : خواجه سيف الدين مظفر ايجى شبانكاره [ اى ] . سالها وزير سلطان معظم و خاقان مكرم ، شاه سلطان حسين بايقرا گوركانى بود و به حسد حساد و سعايت اضداد در سال 891 كشته گرديد . بلوك شولستان : را در اين زمان بلوك ممسنى گويند و در عنوان بلوك ممسنى نگاشته شود و « شول » به معنى طايفه است مانند لر و كرد . شيب كوه : در فارسى اين نام را بر چندين ناحيه گويند كه هريك از توابع بلوكى است مانند شيب كوه رامجرد و شيب كوه فسا و شيب كوه كوهگيلويه و شيب كوه لارستان و هريك در جاى خود نوشته شود . [ 40 ] - بلوك صيمكان « 2 » در اصل « سى مكان » بود « سين » را بدل به « صاد » نمودهاند ، از گرمسيرات فارس است . در جانب جنوبى شيراز ، درازى آن از « مانيان » تا « كوشك سر تنگ » 8 فرسخ ، پهناى آن از « اسفيان » تا « شلدان » 5 فرسخ . محدود است از جانب مشرق به بلوك جهرم و از شمال به بلوك خفر و ميمند و از مغرب به نواحى بلوك اربعه و از جانب جنوب به بلوك قير و كارزين ، هواى تابستانهاش گرم و زمستانش در كمال اعتدال ، كشت و زرعش شلتوك است ، گندم و جو آن در
--> ( 1 ) . ر ك : مزارات شيراز ، ص 120 . ، هزار مزار ، به تصحيح دكتر نورانى وصال ص 469 . ( 2 ) . ( اين صمكان شهركى است خوش و از عجايب دنياست از بهر آنكه در ميان اين شهر رودى مىرود و پلى بر آن رود است يك نيمه شهر كه از اين جانب رود است بر كوه نهاده است و سردسير است و رز انگور باشد ، بىاندازه ، چنانك قيمتى نگيرد و آن را بعضى عصير سازند و به علاقه كنند و بعضى به دوشاب پزند و ديگر بجوشند و به سنگى كنند و سنگى عظيم باشد چنان كه يكى را دو يا سه چندان آب بربايد نهادن تا توان خورد و سخت ارزان باشد و ديگر نيمه كه آن جانب رود است گرمسير است و درختان خرما و ترنج و ليمو و مانند اين باشد . ) فارسنامه ابن بلخى ص 139 ، چاپ لسترنج .